فقه براى غرب نشينان

طرح مؤلف و تمهيد

در صبح يک روز آفتابى زمستان رجب سال 1416 برابر کانون اول 1995 هواپيما به سوى لندن پايتخت انگلستان به پرواز در آمد.

هواپيما از شرق به سوى غرب و از ميهن آفتاب به پايتخت ابرها پرواز مى کرد، گرماى خورشيد که از شيشه هاى هواپيما به درون مى آمد چيزى بود که ديگر با آن وداع مى گفتم همچون وطن و ميهن خودم که آن را هم با يک حرارت معنى دارى ترک مى نمودم.

هواپيما در وسط آسمان قرار گرفت و پروازش آرام و خوش بود، همانند آن بود که چيزى روى قطب استوار، قرار گيرد. ترجيح دادم که با خواندن برخى سوره ها از روى قرآن کوچکى که از زمان کودکى همراه دارم اندکى وقت را پر کنم.

من در خانه بزرگمان در نجف اشرف چشم خود را گشوده و جدّم را ديده بودم که صبح هر روز و بعد از ظهر و عصر و به هنگام سفر و ديگر اوقات قرآن مى خواند و همچنين پدرم را مى ديدم که هميشه در جيب خود قرآنى داشت و در سفر و حضر از آن جدا نبود. قرآن را گشودم و آياتى را با صدايى آهسته و آرام تلاوت مى کردم تا بدان وسيله روح و روان و درون و خونم را شستشو دهم و دهانم را از آلودگى هاى مادى و از بدى ها، پاک کنم و از خداى ـ عزّوجلّ ـ يارى بطلبم که اين پاره آهنى را که در ميان آسمان و زمين معلق است از رخداد سوء حفظ فرمايد.

ظهر نزديک شده بود و کم کم وقت نماز فرا مى رسيد. از روى صندلى خود بلند شدم و به سوى دستشويى راه افتادم، تجديد وضو کرده، شانه از جيب خود در آوردم، موى سر و صورت را مرتب کردم و با شيشه کوچک عطر، خود را خوشبو کردم که چنان عادت داشتم زيرا خوانده بودم که معطر بودن و بوى خوش به کار بردن مستحب است و پيامبر اکرم محمد (ص) عطر را دوست مى داشت و نيز خوانده بودم که نماز با عطر و بوى خوش برابر هفتاد نماز است. پس از آنکه از وضو، شانه کردن مو و استعمال عطر فراغت جستم درب دستشويى را باز کردم و بيرون آمدم و دوباره بر روى صندلى خود نشستم.

تا نشستم شروع کردم آيه هايى را که از کودکى حفظ داشتم تلاوت کردم و مى انديشيدم کجا بايد نماز بخوانم و چگونه سمت قبله را بشناسم و آيا ايستاده نماز بخوانم و يا نشسته؟! اين افکار مرا به خود مشغول کرد. به حافظه ام رجوع کردم و از اطلاعات دينى ام کمک گرفتم و سخن فقها، به يادم آمد که انسان تا مى تواند بايد ايستاده نماز گزارد و اگر ناتوان بود و ممکن نشد مى تواند نشسته نماز بخواند. و همينطور از حکمى به حکمى ديگر و از مرتبه اى به مرتبه ديگر بر حسب قدرت و استطاعت پيش مى رفتم چون مى دانستم نماز به هيچ وجه ساقط نمى شود.

وقتى به اين نتيجه رسيدم چشم خود را در هواپيما گراندم تا جايى را بيابم که ممکن است در آنجا ايستاده، نماز گزارد. در گوشه اى جايى ديدم که مى شد آنجا نماز خواند، در دل خود گفتم جا آماده شد بايد سمت قبله را بشناسم و تا زمانى که هواپيما آرام و مثل ايستاده است، فريضه را به جا آورم، به نظرم رسيد که از خدمه هواپيما بپرسم تا قبله را بشناسم.

مهماندار چاى آورد و آن را روى ميز کوچک صندلى که در جلو هر مسافر قرار دارد گذاشت. از فرصت استفاده کرده با انگليسى شکسته بسته گفتم: ـ سؤالى دارم.

ـ بفرماييد.

ـ بى زحمت ممکن است سمت قبله را براى من بفرماييد؟

ـ متأسفم، خواسته شما را نفهميدم.

ـ سمت قبله، سمت مکه مکرمه؟

ـ آيا شما مسلمان هستيد؟

ـ بله، مى خواهم نماز ظهر بخوانم.

ـ اجازه بدهيد از خلبان هواپيما بپرسم.

مهماندار رفت کابين تا قبله را از خلبان بپرسد. در اين فرصت به ذهنم آمد که براى نماز زير اندازى هم لازم دارم تا روى آن نماز بخوانم. او برگشت و جواب سؤالم را داد، از وى خواستم پارچه اى، قطعه روزنامه اى بياورد که روى آن نماز بخوانم.

او ملافه اى براى من آورد، آن را روى کف هواپيما پهن کردم و نماز ظهر و سپس نماز عصر را دو رکعت به طور قصر و شکسته خواندم، آنگاه تسبيح حضرت زهرا را سى و چهار بار الله اکبر و سى و سه بار الحمدلله و سى و سه بار سبحان الله خواندم و شکر خدا به جا آوردم و دوباره به روى صندلى خود نشستم ولى حالى ديگر داشتم و احساس آرامش مى کردم. بيشتر مى پنداشتم که نماز در هواپيما، کارى سخت و امرى خسته کننده مى باشد و مرا به زحمت خواهد انداخت و انگشت نما خواهد کرد اما اشتباه مى کردم بر من آشکار شد که نماز براى من احترام ويژه اى به وجود مى آورد و به من شکوه و هيبتى خاص مى بخشد حتى در نظر غير مسلمانان که همراه من سفر مى کنند و از آن جمله خدمه و مهمانداران هواپيما.

غرق در اين افکار بودم که بلندگوى هواپيما به صدا در آمد و اعلام کرد که مى خواند غذا بدهند، فورى مهمانداران پيش آمده از مسافران مى پرسيدند با ملاحظه ليست غذا، چه نوع غذا و طعامى را ترجيح مى دهند. نوبت به من رسيد يکى از خانم هاى مهماندار پرسيد: چه غذايى را دوست مى داريد: ماهى و يا مرغ؟!

من ماهى را انتخاب کردم اما نه بدان جهت که آن را بيشتر دوست دارم و آن را بر مرغ ترجيح دادم ليکن بدان سبب که مرغ را نمى توانم بخورم زيرا آن را از دست غير مسلمان مى گيرم و براى من محرز نيست که آيا آن تذکيه و ذبح شرعى، شده است يا نه؟ و اين همان مشکلى است که تا در مغرب زمين هستم با اين مشکل مواجه مى باشم.

من در يک کشور اسلامى زاده شده ام و در آن رشد کرده و بزرگ گشته ام. من هر گاه در صحت ذبح گاو، گوسفند و يا مرغ و امثال آن شک مى کردم و يا در حلال بودن ماهى که از بازار مى خريدم دو دل مى شدم به آن شک اعتنا نداشتم زيرا از بازار مسلمانان مى خريدم و آن را با خاطرى جمع و آسوده، مى خوردم ليکن وضع در کشور غربى کاملا فرق مى کند من نمى توانم گوشتى را که يک شخص غير مسلمان مى فروشد بخورم مگر آن که تذکيه شرعى آن را برابر فقه و شريعت اسلامى احراز کرده باشم و اين، چندان کار آسانى نيست.

به هر حال مهماندار غذا را آورد و آن طعامى بود لذيذ و اشتها آور، ماهى سرخ شده با روغن آفتابگردان با اندکى سيب زمينى سرخ شده و کمى برنج و سالاد و سبزى و دو دانه زيتون سبز و چند دانه انگور و انجير سياه و مقدارى شيرينى و ليوانى آب سرپوش دار با مخلفاتى از نمک، شکر و ادويه و دو تکه نان و قاشق، چنگال و کارد و دستمال کاغذي.

خيلى گرسنه بودم. نخست حمد و سپاس خدا گفتم، آنگاه چنگال را در دل ماهى پخته، فرو بردم تا آن را از نگاهدارم و با کارد خردش کنم و به قطعات کوچکتر در آورم تا خوردن آن آسانتر باشد ولى قبل از خوردن به ياد يک چيز ديگر افتادم.

آيا اين ماهى پولک دار است؟ و آيا آن را زنده از دريا و آب، بيرون کشيده اند؟ و آيا آن، در تور ماهيگير مرده است و آيا گيرنده و شکار کننده آن مسلمان بوده است يا کافر، نام خدا به هنگام صيد برده شده يا نه؟ و آيا روغنى که ماهى را با آن تاب داده اند، روغن پاکى بوده است يا نه؟ و آيا پزنده آن مسلمان بوده يا نه؟

اين فکر بسيار خسته کننده بود که در آن ساعت مرا به خود مشغول کرد و لحظه اى از خوردن ماهى خوشمزه و گرم بازداشت در حالى که من گرسنه بودم اما مهم نبود زيرا پس از آن که ماهى پولک دار باشد و از آب زنده بيرون کشيده شود و يا در تور ماهيگير بميرد آن را بخورم اعم از آنکه آن را مسلمان صيد کند يا کافر، بسم الله بگويد و يا نگويد. مقدارى از آن ماهى را با چنگال در بشقاب خود گذاشتم و دوباره مسائل را از خاطرم گذر دادم و به ياد آوردم که رساله عمليه مرجع تقليد را وقتى که آماده سفر مى شدم خواندم وئ مشکلى نبود. در دل خود گفتم روغن آفتابگردان چطور، آيا آن پاک است؟ فورى به خود پاسخ دادم آرى، همه چيز براى تو پاک است تا به نجاست و آلودگى آن، علم پيدا کني. و چون نجاست آن روغن را نمى دانم پس پاک است. و وقتى روغن پاک است و ماهى پخته شده با آن حلال و پاک، پس همه اش پاک است و خوردن آن حلال مى باشد. مى ماند پزنده آن، که آيا او مسلمان بوده و يا از اهل کتاب بوده که پاکند و يا اين که او نه مسلمان بوده و نه از اهل کتاب؟ البته اين مسئله مهم است اما من نمى دانم که آيا پزنده به اين غذا دست زده است يا نه؟ قاعده فقهى "همه چيز براى تو پاک است تا بدانى که آن، نجس و آلوده است" را ياد آوردم. مراجعه به اين قاعده چنين نتيجه مى دهد که خوراک ماهى هواپيما پاک و خوردن آن براى ما حلال است به اين نتيجه که رسيدم، نفسى عميق کشيدم و با خيال راحت چنگال را برداشتم و قطعات ماهى را که خرد کرده بودم خوردم و سپس سيب زمينى پخته را که با روغن، سرخ شده بود و من نجاست آن را نمى دانستم و براى من پاک بود خوردم و همين کار را با نان، سالاد، ميوه و ديگر شيرينى ها کردم همه را پاک مى دانستم و خوردم و آنگاه يک ليوان اب و يک فنجان چاى که همه شان برايم پاک بودند نوشيدم زيرا حکم شريعت اسلام در همه آن موارد همين است.

حمد و سپاس خدا به جا آوردم و در برابر نعمت هاى الهى شکرگزارى کردم و سپس چشمانم را بستم تا کمى استراحت کنم و اندکى بعد چشمان خود را گشودم و از پنجره هواپيما به بيرون نگريستم، به آسمان بالا نگاه کردم سبزى و رنگ آبى شفاف ديدم، به پايين نگاه کردم سبزى دريا را ديدم، سبزى از هر سو مرا در ميان گرفته بود و در فضاى خرّم و بى انتها، شناور بودم.

هواپيما در ارتفاع سى هزار پا از سطح دريا پرواز مى کرد و دو ساعت و نيم ديگر وقت داشتيم تا به فرودگاه دولتى لندن "هيترو" "Heathrow" برسيم.

چشم در درون هواپيما گراندم، برخى مسافران سرگرم خواندن روزنامه هاى صبح بودند که مهمانداران براى ايشان آورده بودند تا کمى وقت خود را پر کنند و عده ای هم در خواب عميقى فرو رفته بودند.

آرام دست دراز کرده و روزنامه صبح را برداشتم. تيترها با حروف درشت سياه و رنگى چاپ شده بودند تا نظر خوانندگان را جلب کنند.

چشمم بر روى آن تيترها مى گذشت بى آنکه تمرکزى حاصل شود، در اين موقع چيزى به ذهنم آمد که در روزهاى گذشته همواره به آن مشغول بودم: من هويّت فرهنگى خود را در يک کشور بيگانه چطور بايد حفظ کنم؟

اين فکر مدّت طولانى مرا به خود مشغول کرده بود که سفر اروپايى را چگونه خواهم گذراند؟ و از روزى که سفر را آغاز کردم، دلم بدان مشغول بود و هم اکنون نيز همواره مهمترين فکر من همان است و در هرآن به آن مى انديشيدم، آنگاه که بيدار هستم و آنگاه که خواب بر من چيره مى شود صبح، عصر و خواه ناخواه اين فکر بر من غالب مى گردد.

يکبار يکى از دوستانم که قبل از من به لندن سفر کرده بود تلفنى به من زده و توصيه هايى کرده بود. يکبار ديگر به کتابخانه رفتم، کتابى نظر مرا به خود جلب کرد هم اين کتاب و هم آن دوست تأکيد داشتند که من بر مسئله اى اهتمام و رزم که خلاصه آن اين است: آثار منفى مهاجرت به غرب در اين خلاصه نمى شود که انسان از اسلام دور مى شود و اطلاعات مذهبى اش رو به کاستى مى گذارد بلکه گاهى چيزهايى پيش مى آيد که به مراتب از آن مهمترند و آن اين که انسان مسلمان در چنان محيط هايى از هويت اخلاقى و اجتماعى خود دور مى شود و از تربيت اسلامى و عادات و آداب آن فاصله مى گيرد!

نويسنده افزوده بود: مسلمانى که وادار به مسافرت به کشورهاى غربى مى شود بايد براى خود محيط هاى سالم دينى به وجود آورد که در غرب يافت نمى شوند. درست است که او نمى تواتند محيط هاى عمومى را عوض کند اما او مى تواند محيط ويژه اى براى خود فراهم نمايد که در آن فضا زيست کند.

به وجود آوردن محيط مناسب و اسلامى در آن شرايط شبيه واکسينه شدن در برابر يک نوع بيمارى است که انسان مى خواهد از آن فرار کند و با اقداماتى معقول به پيشگيرى مى پردازد ما در عين حال که ادعا نمى کنيم چنان چيزى آسان است و با اين تمثيلات ساده از کنار آن نمى توان گذشت، در عين حال اين امر از اهميت خسارت يک انسان با ايمان در زمينه تعهدات دينى که اساس هويت و شخصيت او را تشکيل مى دهند کم نمى کند پس شايسته است مراقبت کنيم هر چند که چنان کارى در جنبه هاى ديگر زندگى خسارت ها و ضررهايى را به وجود آورد. ما همان اندازه که آثار منفى آن سفرها را در نظر مى گيريم براى رهايى و نجات از آن ضايعات هم بايد برنامه داشته باشيم. مسلمانى که براى آينده مادى و دنيايى و در جنبه هاى علمى و اقتصادى و ديگر امور خويش در کشورهاى غربى، تلاش مى کند نبايد حيات اخروى خود را در اين مسير از دست بدهد. او مانند هر تاجر ديگر نبايد شرف و انسانيت خود را در برابر مبالغى پول خسارت دهد،او همانند مريض برای امراز سلامت وتندرستی وتلخی دوا درد سوزن واو داغ شدن و امثال آن را تحمل مى کند تا مرض، او را از پا در نياورد. پس براى هر مسلمانى که در چنين محيط هاى آلوده زندگى مى کند لازم است که خود را در برابر عوارض و خطرات نامطلوب، نگاهدارد و براى خود محيط و جوّ دينى مناسب پديد آورد تا در حد امکان از ضرر و زبان هاى آن محيط هاى آلوده، بکاهد1.

او بايد براى خود و خانواده و فرزندان و حتى برادران هم کيش خود چنان محيط هاى سالم را به وجود آورد تا به کلام خداى تعالى عمل کره باشد که فرمود:

"يا ايها الذين امنوا قواانفسکم و اهليکم ناراً و قودها الناس و الحجارة عليها ملائکه غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون2": اى کسانى که ايمان آورده ايد خود و خانواده تان را از آتشى نگاهداريد که آتشگيره آن مردمان و سنگ است. بر آن فرشتگانى سر سخت و خشمگين مأمورند که از فرمان خدا سرپيچى نمى کنند و هر آنچه به ايشان امر شود، عمل مى کنند.

1. دليل المسلم فى بلاد الغربه، ص 27-37.

2. سوره تحريم، آيه 6.

و با خدا ـ برتر از هر گوينده ـ فرمود:

"المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر1": مردان و زنان با ايمان، سرپرستان يکديگرند همديگر را به نيکى فرمان مى دهند و از بدى باز مى دارند.

و پيامبر اکرم (ص) فرمود: "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته2": همه تان گله بانيد و مسئول رعاياى خويش هستيد. و به هر حال بايد فريضه امر به معروف و نهى از منکر مورد عمل قرار بگيرد. و به طور خلاصه ايجاد چنان مصونيتى در خلال چند امر ميسّر است.

1 : هر روز به اندازه ممکن، برخى سوره هاى قرآن کريم را با انديشه و تدبّر تلاوت کند و يا به قرائت يک قارى گوش دهد که در آن آيات، بينش هايى از سوى پروردگار و هدايت و رحمتى براى مردمان با ايمان وجود دارد: "بصائر من ربکم و هدى و رحمة لقوم يؤمنون3".

"و اذا قرى القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون4" :و وقتى قرآن، تلاوت شد گوش کنيد و آرام باشيد شايد مشمول رحمت گرديد.

زيرا اگر کسى با قرآن همنشين باشد بلند نمى شود مگر با افزونى و يا کاستى، افزونى هدايت و رشاد و کاستى کورذى و ضلالت.5 و بدانيد با وجود قرآن، براى احدى، فقر و فاقه نيست و بدون قرآن هيچ کسى دارا نيست، از او براى دردهايتان دارو بطلبيد و در سختى ها و گرفتارى ها از او يارى بجوييد زيرا در قرآن شفا و بهبودى از بزرگترين درد که کفر و نفاق و گمراهى و گمگشتگى باشد، وجود دارد و از خدا به وسيله قرآن بخواهيد و به محبت قرآن به خدا رو کنيد و آن را وسيله سؤال از مردم قرار مدهيد زيرا بندگان به سوى خدا هيچ وسيله اى مثل قرآن ندارند و بدانيد که او شفاعت کننده اى است که شفاعتش پذيرفته است و گوينده اى است که است که سخنش مورد تصديق مى باشد و هر که در روز قيامت قرآن شفاعت کننده او باشد شفاعت آن در حق او پذيرفته است.6

و هر کس در جوانى قرآن بخواند قرآن با گوشت و خون او

1. سوره توبه، آيه 71.

2. مستدرک الوسائل، ج 14، ص 248.

3. سوره اعراف، آيه 203.

4. سوره اعراف آيه، 204.

5 و 6. نگاه کنيد: نهج البلاغه، ص 252.

در آميزد و خدا او را با فرشتگان بزرگوار و نيکوکار، همراه کند و قرآن در روز قيامت مانع او از آتش و عذاب خواهد بود1.

بهتر است او برخى تفسيرهاى مختصر را که حمل آن آسان و در مسافرت سودمند است، همراه داشته باشد.

2 : نمازهاى واجب را در وقت هاى معين بخواند بلکه احياناً نمازهاى مستحبى را که ممکن است به جا آورد، پيامبر (ص) به عبدالله بن رواحه آن هنگام که براى جنگ موته بيرون مى رفت طٌى وصيتى فرمود: تو به سرزمينى مى روى که در آنجا کمتر براى خدا سجده مى شود، پس فراوان سجده کنيد2.

و زيد شحام از امام صادق روايت کرد که پيامبر(ص) فرمود:

"احب الاعمال الى الله الصلوة، و هى آخر وصايا الانبياء3": دوست داشتنى ترين اعمال نزد خدا نماز است و آن آخرين سفارشهاى پيامبران است. امير مؤمنان على (ع) هم نماز را سفارش کرده فرمود: به نماز تعهد داشته باشيد و بر آن مراقبت و محافظت کنيد و فراوان نماز گزاريد و با آن تقرب بجوييد که آن براى مؤمنان واجب وقت دارى است. آيا جواب دوزخيان را نمى شنويد آن هنگام که از ايشان سؤال شد چه چيزى شما را در سقر و دوزخ وارد کرد؟ گفتند: ما از نمازگزاران نبوديم.

و همانا نماز گناهان را همانند برگهاى درخت فرو مى ريزد و معاصى را مانند ريسمان پوسيده، رشته، رشته متلاشى مى کند و از بين مى برد، و رسول خدا (ص) آن را به حمام و آب گرمى تشبيه کرد که دم در خانه آدمى باشد و او در هر روز و شب پنج بار در آن شستشو کند پس از چنين نظافت و و شستشويى چه آلودگى بر او باقى مى ماند؟4

3 : خواندن قسمتى از دعاها، مناجات ها و ذکرها در حد توان، که چنان عملى گناهان را ياد مى آورد و به توبه وا مى دارد و به پرهيز از کارهاى بد فرا مى خواند و توشه اى از حسنات و نکوکارى مى شود. مثل دعاهاى صحيفه سجاديه امام زين العابدين (ع)، دعاهاى کميل بن زياد، دعاهاى ماه رمضان مانند دعاهاى ابوحمزه ثمالى و دعاهاى سحر و دعاهاى هفته و ديگر دعاها.

و هر مسلمانى به چنين تهذيب و خود سازى نيازمند است به ويژه اگر در کشور غير اسلامى به سر برد.

4 : به مرکزها و مؤسسه هاى اسلامى، زياد رفت و آمد کند که در آنها در ماه رمضان و يا ديگر ماهها و زمانها در عيدهاى اسلامى و مناسبت هاى مذهبى و روزهاى ولادت و وفات، مجالس وعظ، ارشاد و تبليغ تشکيل و به پا مى شود و انگهى مسلمانان بايد اين مناسبت ها را در خانه هاى خود هم زنده نگاهدارند. آنجا که چنان مجالس و مراکز و مؤسسات عمومى وجود ندارند.

5 : در انجمن ها و کنفرانس هاى اسلامى که در کشورهاى غربى احياناً تشکيل مى شود شرکت کند.

6 : > کتابها، مجلات و روزنامه هاى اسلامى را براى بهره جستن از آنها بخواند و به ديگران نيز فايده برساند.

7 : به برخى نوارهاى کاست که اساتيد با تحمل زحمت و بى خوابى آنها را فراهم کرده اند و در مجالس به عنوان سخنرانى آنها را القاء کرده اند گوش کند که در آنها موعظه و تذکر فراوان خواهد يافت.

8 : از رفتن به جاهاى فساد و لهو از ديدن برنامه هاى بد تلويزيونى به ويژه بعضى کانالها که برنامه هايشان با عقايد دينى و ارزش هاى مذهبى و منش و تمدن اسلامى سازگارى ندارند خوددارى کند.

9 : دوستان صالح در راه خدا به دست آورد که او آنان را ارشاد کند و ايشان هم او را ارشاد کنند. او آنان را از کژى و انحراف باز دارد. و ايشان هم او را، و اوقات فراغت را با کارهاى مفيد همراه ايشان بگذارند و بدان وسيله از رفيقان ناباب و از انزوا و تنهايى و آثار سوء آنها خلاصى يابد.

امام صادق (ع) از پدرانش، از پيامبر (ص) روايت کرد که فرمود: مسلمانان پس از فايده اسلام، فايده اى مثل برادر دينى و خدايى به دست نياورده است.

ميسر گفت: امام ابو جعفر صادق (ع) به من فرمود: آيا خلوت مى کنيد و صحبت مى کنيد و از هر بابى سخن مى گوييد؟ گفتم: بله به خدا سوگند خلوت مى کنيم و با يکديگر به گفتگو مى نشينيم و آنچه گفتنى است مى گوييم. امام فرمود: به خدا سوگند دوست مى دارم در برخى از اين اوقات با شما باشم. آگاه باشيد به خدا قسم من بوى شما، روحهاى شما را دوست مى دارم و شما بر دين خدا و فرشتگان او هستيد پس با ورع و کوشش، يارى برسانيد1.

10 : انسان همه روزه از خود حساب کشى بکشد و يا هر هفته عملکرد هاى خود را محاسبه کند اگر کار نيک انجام

1. اصول کافى، ج2 ص 187، و بنگريد باب زيارة برادران، ج 2، ص 175 و باب تذاکر و ياد برادران از همان کتاب ص 186.

داده خدا را شکر گزارد و افزون کند و اگر عملکردش بد بوده استغفار نموده

و توبه کند و تصميم بگيرد که بار ديگر آن کار بد را نکند. پيامبر بزرگوار به ابوذر چنين وصيت کرد: اى اباذر، پيش از آنکه به حساب تو رسيدگى شود خود به حسابت برس چنين کارى براى حساب پس دادن فردا، بهتر است و خود ت را قبل از آنکه سنجيده شوى بسنج. و براى عرضه داشت بزرگ در روزى که بر خدا هيچ امر پنهانى، پوشيده نمى ماند، آماده باش.

اى اباذر، هيچ انسانى پارسا و متقى نمى شود مگر آنکه خود را سخت تر از آنچه شريک، از شريک خود حساب مى خواهد، محاسبه کند او بايد بداند که از کجا مى خورد و چه مى پوشد آيا از حلال است و يا از حرام؟1 و امام کاظم فرمود:

"ليس منا من لم يحاسب نفسه فى کل يوم فان عمل حسنه استزادالله تعالى و آن عمل سيئة استغفر الله منها و تاب"2: از ما نيست کسى که خود را هر روز محاسبه نکند اگر کار نيک انجام داده از خدا فزونى بطلبد و اگر کار بد کرده توبه کند و از خدا آمرزش بخواهد.

11 : به لغت و زبان عربى که زبان قرآن و تعداد زيادى از کتب و منابع شريعت اسلامى است اهتمام بورزد علاوه آنکه آن، زبان انبوهى عظيم از مسلمانان و بزرگان دين است و آن را در ميان خانواده رواج دهد و اگر دانشجويان در کشورهاى غير اسلامى به آموزش زبان اجنبى مشغولند همزمان به آموزش زبان عربى هم همت بگمارند تا بدان وسيله به دين و ارزش هاى مذهبى و تاريخ تمدنشان دست يابند.

12 : به تربيت نسل جديد اهتمام بورزد و آن را از طريق تربيت فرزندان پسر و دختر بر محبت کتاب خدا علاقه به تلاوت آن با تشکيل مسابقه ها و فعاليت هاى فرهنگى، پى بگيرد.

کودکان را با ورزيده کردن بر عبادتها و آراستگى به اخلاق فاضله مانند راستى، شجاعت، وفاء به عهد و دوست داشتن ديگران، آماده کند و همراه خود آنان را به مراکز اسلامى و مؤسسه هاى دينى ببرد و عادتشان دهد. او دشمنان

اسلام را به ايشان بشناساند و روح اخوت و برادرى را در ميان آنان تقويت کند و دست آنها را در شرکت کردن

1. امالى شيخ طوسى، ج2، ص19.

2. جامع السعادت، ج 3، ص 94.

در مناسبت ها، عيدها و عزاها بگيرد.او کار کردن و کوشش و فعاليت را براى کودکان دوست داشتنى کند تا بدان وسيله اسلام را بهتر بفهمند و بر پايه ارزش هاى دينى در حيات دنيوى نيز رفتارى متناسب داشته باشند.

فکر خود را در اينجا نگاه داشتم و به آسمان نگريستم در جلو چشم خود انبوهى از ابرهاى سفيد را مشاهده کردم که از اينجا و آنجا جمع شده و مانند پنبه حلاجى شده که بر روى مخملى سبز نهاده شده باشد، جلوه گر بودند، منظره خيلى دلربا بود آن قدر نگريستم تا چشمم سير شد. پاره هاى ابر در حرکت بودند، جمع مى شدند، توى هم مى رفتند، يکى مى شدند، از هم جدا مى شدند، به يکديگر راه مى دادند، ذوب مى شدند و از بين مى رفتند.

بارى ديگر سؤال براى من تکرار شد در کشورهاى غربى چگونه بايد زيست کنم؟ چطور بايد رفتار کنم که ويژگى شخصيتى خود را حفظ کنم بدون آنکه در فرهنگ ديگران ذوب و يا فانى شوم و بى آنکه به بن بست افتم و گرفتار آيم چه بايد کنم؟ آنگاه از خود پرسيدم اگر در ميان عده اى زندگى کنم چگونه درباره من داورى خواهند کرد؟ من در کشور و شهر خود که دائماً زايران و جهانگردان، در آمد و شد بودند چنين عادت داشتم که با نوع رفتار مردم به فرهنگ ملتشان پى مى بردم. اگر کسى رفتار خوبى داشت مى گفتم مردمان همشهرى او مردمان خوبى هستند و اگر مسافر و جهانگردى بد عمل مى کرد مى گفتم اصولاً فرهنگ اهل آن شهر چنين است و روى اين اصل مردم مغرب زمين هم از نوع رفتار من قضاوت خواهند کرد که مسلمان يعنى همين و آن رفتار را بر عموم مسلمانان تعميم خواهند داد. من اگر راستگو و درست کردار باشم، وفا به عهد کنم، امانتدار باشم، خلق خوش نشان بدهم و برابر قوانين اجتماعى نظام رفتار نمايم، نيازمندان را يارى کنم، با همسايگان خوش رفتار باشم و در نوع رفتار به محمد (ص) تأسّى کنم و تعاليم او را اجرا نمايم که به طور کلى دين در حسن رفتار خلاصه مى شود، اگر چنين باشم در معاشرت با مردمان غير مسلمان، قضاوتشان چنين خواهد بود که دين اسلام دين مکارم اخلاق است.

و اما اگر دروغ بگويم، خلف وعده کنم و با خلق و خوى بد اطرافيانم را به وحشت اندازم و نظم جامعه را در هم بريزم، با همسايگان بدى کنم و در معامله فريبکارى و در امانت خيانت روا بدارم، آنان که با من معاشرت مى کنند خواهند گفت: اسلام دينى نيست که بتواند به پيروانش خلقهاى نيکو بياموزد.!

در اينجا صداى خلبان هواپيما افکار مرا بريد و گفت: ما الآن روى کشور آلمان و به سوى شهر لندن در حرکت هستيم، کيفم را گشودم و از آن کتابى بيرون آوردم تا از آن يارى بطلبم و پنج روايت از امام صادق (ع) مرا نگاه داشتند.

1 : امام به شيعيان و پيروان خود فرمود:

کونوا لنا زينا و لا تکونوا علينا شينا. حببونا الى الناس و لا تبغضونا اليهم: برای ما زينت و آبرو باشيد. بر ما عيب و ننگ و عار مباشد ما را به مردم دوست داشتنى کنيد نه طورى کنيد که آنان به وسيله شما ما را دشمن بدارند.

2 : "کونوا من السابقين بالخيرات …": از کسانى باشيد که با کارهاى خير سبقت مى جويند، شاخه اى بى خار باشيد که پيشينيان شما شاخ و برگ باشم. به سوى پروردگارتان بخوانيد و مردم را به اسلام وارد کنيد نه آنکه از اسلام بيرون برده باشيد پيشينيان چنين بودند که مردم را به اسلام راغب و به آن وارد مى کردند نه آنکه آنان را از اسلام بيزار و از آن خارج کرده باشند.

3 : در اين روايت پس از آنکه به عمل کنندگان به حديث، سلام مى فرستد مى گويد: شما را به تقواى خدا عزّوجلّ توصيه مى کنم و اين که در دينتان با پروا باشيد و براى خدا کوشش کنيد، راستگو، امانتدار باشيد سجده هاى طولانى کنيد، همسايه خوبى باشيد محمد (ص) چنين آيينى آورده است. نسبت به کسى که امانت به شما سپرده نيکوکار باشد يا بدکار، امين باشيد. رسول خدا (ص) مى فرمود: حتى سوزن و نخ آن را هم پس بدهيد، با خويشاوندان پيوند داشته باشيد. و بر جنازه هاى آنها حاضر شويد و بيمارهايشان را عيادت کنيد و حقوق ايشان را بپردازيد زيرا اگر کسى از شما در دين خود پروا داشت و راستگو و امين بود با مردم خوش اخلاقى کرد گفته مى شود: اين شخص جعفرى است و من از اين بابت شاد مى شوم و گويند تربيت جعفر چنين است.

اما اگر جز اين باشيد ننگ و عار و گرفتارى عمل شما دامنگير من مى شود و گويند تعليم و تربيت جعفر اينگونه است!

به خدا قسم پدرم حديث کرد که گاهى شخص در ميان قبيله اى از شيعيان على (ع) مايه آبرو است امانتدارترين و در انجام حقوق و وظائف فعالترين و در سخن گفتن راستگوترين بوده و مردم وصيت هايشان را به وى مى کردند و امانت هايشان را نزد او مى سپردند و وقتى شما از آن قبيله راجع به او سؤال مى کرديد، مى گفتند مانند فلانى يافت نشود، او امانتدارترين و راستگوترين ما مى باشد.

4 : "عليکم بالصلوة فى المساجد …": بر شماست که نماز در مسجدها بخوانيد و حسن همجوارى داشته باشيد و گواهى به پا داريد، بر جنازه ها حضور پيدا کنيد و شما ناگزيريد با مردم معاشرت داشته باشيد واحدى از شما در طول حيات از مردم بى نياز نيست و اصولاً مردم به يکديگر وابسته اند.

5 : در پاسخ پسر وهب که پرسيد: شايسته است که در ميان خود و با ديگران چگونه باشيم؟ فرمود: به پيشوايانتان بنگريد که مقتدايان شما هستند همان کنيد که آنان مى کنند به خدا سوگند آنان مريضهاى ايشان را عيادت مى کنند، بر جنازه هايشان حضور پيدا مى کنند، بر له و عليه آنها به هنگام لزوم، شهادت و گواهى مى دهند و نسبت به آنان امانتدار مى باشند.1

تا قرائت اين پنج حديث را به پايان بردم، احساس راحتى کردم که احاديث امام ششم جعفر صادق (ع) با آن وصيت و سفارشش براى شيعيان و پيروان خود بار مرا سبک کرد و برنامه عملى براى من ترسيم و اصول و قواعد صحيح رفتار را براى من مشخص فرمود و تصميم گرفتم که در دفتر خود مسائل مهمى را که در کشور غربت برايم پيش مى آيد يادداشت کنم و از کتابهاى فقهى و رهنمودهاى موجود يارى بطلبم و اگر مسئله تازه اى پيش بيايد که جواب آن را ندانم از مرجع تقليد استفتاء کرده و جواب دريافت بدارم با اين و آن، مشکلى در کشور غربى نخواهم داشت نه اخلاقى و نه فقهى، آن شاء الله.

بدين ترتيب مسائل شرعى را يکى يکى مى نوشتم و آنجا که تحصيل پاسخ از کتب و يادداشت ها براى من مشکل مى شد و از روى رساله عمليه به دست نمى آمد، استفتاء مى کردم.

و خواه نا خواه کتاب و يادداشت هايم به دو بخش عبادات و معاملات تقسيم شد. در باب عبادات طى هفت فصل مسائلى را گنجاندم که براى مسلمانان غرب نشين از بقيه، مهمتر است مانند مسائل: مهاجرت و سفر به مغرب زمين، ورود به کشور هاى غير اسلامى، مسائل تقليد، طهارت و نجاست، نماز، روزه، حج و شئون ميّت. و هر فصل داراى يک مقدمه مختصر در آن ارتباط و طرح برخى احکام که در کشورهاى غربى بدان، نيز شديد و آنگاه مهمترين استفتائات و پاسخ آنها را آوردم.

باب دوم که مخصوص معاملات است طى يازده فصل دنبال مى شود بدين ترتيب: خوردنى ها و نوشيدنى ها، پوشيدنى ها، همزيستى با قوانين اجراى کشورهاى مهاجرت شده، کار و گردش سرمايه، روابط اجتماعى، مسائل و شئون پزشکى، امور زنان، مسائل جوانان، احکام موسيقى و آوزا خوانى و رقص و فصلى براى مسائل متفرقه مشتمل بر يک مقدمه کوتاه و طرح برخى احکام متناسب آن فصل و سر انجام نمونه هايى از استفتائات مربوطه، مى باشد. و در نهايت سه ضميمه داريم:

يک ـ نمونه هايى از زيراکس استفتائات و پاسخهاى أيت الله العظمى سيستانى ـ دام ظله ـ.

دو ـ ليستى از مواد خوراکى که در برخى موارد به خوراکى ها داخل و يا ضميمه مى شود و خوردن آنها بر مسلمان جايز نمى باشد.

سه ـ ليست نام و عنوان برخى ماهى هاى پولک دار که خوردن آنها براى مسلمان حلال است.

و پايانه کتاب مشتمل بر بيان منابع و مصادر کتاب و سپس فهرست تفصيلى آن.