توضيح المسـائل

احكام طلاق

مسأله 2464 ـ مردى كه زن خود را طلاق مى‏دهد ، بايد بالغ ، و عاقل باشد ، ولى اگر بچه ده ساله زن خود را طلاق دهد بايد مراعات احتياط در مورد آن ترك نشود ؛ و همچنين بايد مرد با اختيار خود طلاق دهد ، و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد ، طلاق باطل است ، و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد ، پس اگر صيغه طلاق را مثلاً به شوخى ، يا در حال مستى بگويد صحيح نيست .

مسأله 2465 ـ زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد ، و شوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد . و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مى‏شود .

مسأله 2466 ـ طلاق دادن زن در حال حيض ، يا نفاس در سه صورت صحيح است :

اول : آنكه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد .

دوم : معلوم باشد آبستن است ، و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد ، بعد بفهمد آبستن بوده ، آن طلاق باطل است ، هر چند بهتر است رعايت احتياط شود ، گر چه با تجديد طلاق باشد .

سوم : مرد بواسطه غائب بودن ، يا هر سببى هر چند كتمان زن باشد نتواند بفهمد كه زن از خون حيض و نفاس پاك است يا نه ، ولى در اين صورت ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد مرد صبر كند تا حد اقل يك ماه از جدا شدنش از زن بگذرد ، و بعد او را طلاق دهد .

مسأله 2467 ـ اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد ، بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده ، طلاق او باطل است مگر در فرض مذكور ، و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده ، طلاق او صحيح است .

مسأله 2468 ـ كسى كه مى‏داند زنش در حال حيض يا نفاس است ، اگر از او جدا شود ، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد ، بايد تا مدتى كه يقين يا اطمينان پيدا كند كه زن از آن حيض يا نفاس پاك شده صبر نمايد ، و بعداً چنانچه بداند كه او در حالت پاكى است مى‏تواند او را طلاق دهد ، و همچنين است اگر شك داشته باشد در صورتى كه آنچه را در كيفيت طلاق غائب در مسأله (2471) گذشت مراعات كند .

مسأله 2469 ـ اگر مردى كه از زن خود جدا شده بخواهد زن خود را طلاق دهد ، چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه ، هر چند اطلاع او از روى عادت حيض زن ، يا نشانه‏هاى ديگرى باشد كه در شرع معيّن شده ، اگر او را طلاق دهد و بعداً معلوم شود كه در حال حيض يا نفاس بوده ، طلاق او صحيح نيست .

مسأله 2470 ـ اگر با همسرش نزديكى كند چه پاك باشد ، و چه در حال حيض باشد و بخواهد طلاقش دهد ، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود ، ولى زنى را كه نُه سالش تمام نشده ، يا معلوم است كه آبستن است ، اگر بعد از نزديكى طلاق دهند اشكال ندارد ، و همچنين است اگر يائسه باشد . (معناى يائسه در مسأله (2419) گذشت) .

مسأله 2471 ـ اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند ، و در همان پاكى طلاقش دهد ، چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده ، آن طلاق باطل است ، ولى رعايت احتياط بهتر است هر چند با تجديد طلاق باشد .

مسأله 2472 ـ اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند ، و سپس از او جدا شود ، مثلاً مسافرت نمايد ، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد و نتواند از حالش اطلاع پيدا كند ، بايد بقدرى كه زن بعد از آن پاكى خون مى‏بيند و دوباره پاك مى‏شود ، صبر كند . و احتياط واجب آن است كه آن مدت كمتر از يك ماه نباشد ، و اگر با رعايت آنچه گفته شد طلاق دهد ، و سپس معلوم شود طلاق در همان پاكى اول واقع شده است ، اشكال ندارد .

مسأله 2473 ـ اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه اصل خلقت ، يا مرضى ، يا شير دادن ، يا مصرف دارو ، يا هر سببى ديگر حيض نمى‏بيند و زنهاى در سنّ او حيض مى‏بينند ، طلاق دهد ، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خود دارى نمايد و سپس او را طلاق دهد .

مسأله 2474 ـ طلاق بايد به صيغه عربى صحيح و به كلمه «طالق» خوانده شود ، و دو مرد عادل آن را بشنوند ، و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد ، بگويد : «زَوْجَتِى فاطِمَةُ طالِقٌ» يعنى همسر من فاطمه رها است ، و اگر ديگرى را وكيل كند ، آن وكيل بگويد : «زَوْجَةُ مُوَكّلِى فاطِمَةُ طالِقٌ» ؛ و در صورتى كه زن معيّن باشد ، ذكر نام او لازم نيست . و اگر حاضر باشد كافى است بگويد : «هذِهِ طالِقٌ» و به او اشاره كند ، يا بگويد : «اَنْتِ طالِق» و او را مخاطب قرار دهد . و چنانچه مرد نتواند طلاق را به صيغه عربى بياورد و نتواند وكيل بگيرد ، به هر لفظى كه مرادف صيغه عربى آن است از هر لغتى باشد مى‏تواند طلاق دهد .

مسأله 2475 ـ ازدواج موقت طلاق ندارد ، و رها شدن زن به اين است كه مدتش تمام شود ، يا مرد مدت را به او ببخشد ، مثلاً بگويد : مدت را به تو بخشيدم ، و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست .

عدّه طلاق

مسأله 2476 ـ زنى كه نُه سالش تمام نشده است ، و همچنين زنِ يائسه عدّه ندارند ، يعنى اگر چه شوهر با آنها نزديكى كرده باشد ، بعد از طلاق مى‏توانند فوراً شوهر كنند .

مسأله 2477 ـ زنى كه نُه سالش تمام شده است و يائسه نيست ، و شوهرش با او نزديكى كرده اگر طلاقش دهد ، بعد از طلاق بايد عدّه نگهدارد ، و عدّه زنى كه فاصله بين دو حيض او كمتر از سه ماه است ، آن است كه بعد از آنكه شوهرش در پاكى طلاقش داد ، بقدرى صبر كند كه دوباره حيض ببيند و پاك شود ، و همين كه حيض سوم را ديد عدّه او تمام مى‏شود و مى‏تواند شوهر كند ، ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عدّه ندارد ، يعنى مى‏تواند بعد از طلاق فوراً شوهر كند ، مگر آنكه منى شوهر داخل فرج او شده باشد ، كه در اين صورت بايد عدّه نگهدارد .

مسأله 2478 ـ زنى كه حيض نمى‏بيند اگر در سنّ زنهائى باشد كه حيض مى‏بينند ، يا حيض مى‏بيند ، ولى فاصله بين دو حيض او سه ماه يا بيشتر است ، چنانچه شوهرش بعد از نزديكى با او طلاقش دهد ، بايد بعد از طلاق تا سه ماه قمرى عدّه نگهدارد .

مسأله 2479 ـ زنى كه عدّه او سه ماه است ، اگر اول ماه قمرى طلاقش بدهند ، بايد سه ماه تمام عدّه نگهدارد ، و اگر در بين ماه طلاقش بدهند ، بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرىِ ماه اول را از ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود ، مثلاً اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش دهند و آن ماه سى روز باشد ، پايان عدّه او غروب روز بيستم از ماه چهارم است ؛ و اگر ماه اول 29 روز باشد احتياط واجب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عدّه نگهدارد ، تا با مقدارى كه از ماه اول عدّه نگهداشته سى روز شود .

مسأله 2480 ـ اگر زن آبستن را طلاق دهند ، عدّه‏اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه اوست ، بنابراين اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق ، بچه او به دنيا آيد ، عدّه‏اش تمام مى‏شود ، ولى اين در صورتى است كه بچه فرزند شرعى شوهر باشد ، بنابراين اگر زن از زنا آبستن شده باشد و شوهرش او را طلاق دهد ، عدّه او به وضع حمل بچه‏اش تمام نمى‏شود .

مسأله 2481 ـ زنى كه نُه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر ازدواج موقت كند ، چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد و مدت آن زن تمام شود ، يا شوهر مدت را به او ببخشد ، بايد عدّه نگهدارد ، پس اگر حيض مى‏بيند بايد به مقدار دو حيض عدّه نگهدارد و شوهر نكند ، و يك بار حيض ديدن ـ بنابر احتياط واجب ـ كافى نيست ، و اگر حيض نمى‏بيند چهل و پنج روز از شوهر كردن خوددارى نمايد ، و در صورتى كه آبستن باشد عدّه او تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه اوست ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه به هر كدام از زائيدن يا چهل و پنج روز كه بيشتر است ، عدّه نگهدارد .

مسأله 2482 ـ ابتداى عدّه طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مى‏شود ، چه زن بداند طلاقش داده‏اند يا نداند ، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد كه او را طلاق داده‏اند ، لازم نيست دوباره عدّه نگهدارد .

عدّه زنى كه شوهرش مرده

مسأله 2483 ـ زنى كه شوهرش مرده است ، اگر آبستن نباشد بايد تا چهار ماه قمرى و ده روز عدّه نگهدارد ، يعنى : از شوهر كردن خوددارى نمايد ، اگر چه صغيره يا يائسه ، يا متعه ، يا كافره ، يا مطلّقه رجعيه در حال عدّه باشد ، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد ، حتى اگر شوهر طفل يا ديوانه باشد . و اگر آبستن باشد ، بايد تا موقع زائيدن عدّه نگهدارد ، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز ، بچه‏اى به دنيا آيد ، بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند ، و اين عدّه را «عدّه وفات» مى‏گويند .

مسأله 2484 ـ زنى كه در عدّه وفات مى‏باشد حرام است لباسى كه زينت است بپوشد و سرمه بكشد ، و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب مى‏شود بر او حرام مى‏باشد ، ولى بيرون رفتن از خانه حرام نيست .

مسأله 2485 ـ اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات شوهر كند ، چنانچه معلوم شود او بعداً مرده است ، و عقد دوم در زمان حيات شوهر اول ، يا عدّه وفات واقعى او بوده است ، بايد از شوهر دوم جدا شود ، ـ و بنابر احتياط واجب ـ دو عدّه نگهدارد ، پس در صورتى كه از شوهر دوم آبستن باشد تا مقدار زائيدن براى شوهر دوم عدّه وطى شبهه ـ كه مانند عده طلاق است ـ و بعد براى شوهر اوّل عدّه وفات نگهدارد ، يا عدّه سابق را تكميل نمايد ؛ و اگر آبستن نباشد اگر مرگ شوهر اول قبل از نزديكى شوهر دوم بوده است ابتداءً عدّه وفات نگهدارد و سپس عدّه وطى شبهه ، و اگر نزديكى قبل از وفات بوده است عدّه آن مقدم است .

مسأله 2486 ـ ابتداى عدّه وفات در صورتى كه شوهر زن غائب يا در حكم غائب باشد ، از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود ، نه از زمان مرگ شوهر ، ولى اين حكم در زنى كه به سن بلوغ نرسيده ، و يا ديوانه مى‏باشد . محل اشكال است ، و رعايت احتياط ، واجب است .

مسأله 2487 ـ اگر زن بگويد عدّه‏ام تمام شده ، از او قبول مى‏شود مگر آنكه مورد تهمت باشد ، كه در اين صورت ـ بنابر احتياط واجب ـ قبول نمى‏شود ، مثلاً اگر ادعا كند كه در يك ماه سه مرتبه خون ديده ادعاى او تصديق نمى‏شود ، مگر آنكه نزديكانش از زنان تصديق كنند كه عادت زنانه او اينچنين بوده است .

طلاق بائن و طلاق رجعى

مسأله 2488 ـ طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق ، مرد حق ندارد به همسر خود رجوع كند ، يعنى بدون عقد دوباره ازدواج را بر قرار سازد ، و آن بر شش قسم است :

اول : طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد .

دوم : طلاق زنى كه يائسه باشد .

سوم : طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد .

چهارم : طلاق سوم كه شرح آن در مسأله (2498) خواهد آمد .

پنجم : طلاق خلع و مبارات ، و احكام آنها خواهد آمد .

ششم : طلاق حاكم شرع ، زن شخصى را كه نه حاضر است مخارج زندگانى او را بدهد ، و نه حاضر است او را طلاق دهد .

و غير اينها طلاق رجعى است ، به اين معنى تا وقتى زن در عدّه است ، شوهرش مى‏تواند به او رجوع نمايد .

مسأله 2489 ـ كسى كه زنش را طلاق رجعى داده ، حرام است او را از خانه‏اى كه موقع طلاق در آن خانه ساكن بوده است ، بيرون كند ، ولى در بعضى از موارد از جمله آن كه زن زنا نمايد ، بيرون كردن او اشكال ندارد ، و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم بدون اذن شوهر از خانه بيرون رود ، و بر مرد واجب است مخارج زندگى او را در دوران عدّه بدهد .