توضيح المسـائل

احكام عقد

مسأله 2330 ـ در زناشوئى چه دائم ، و چه غير دائم بايد صيغه خوانده شود ، و تنها راضى بودن زن و مرد ، و همچنين نوشتن ـ بنابر احتياط واجب ـ كافى نيست ، و صيغه عقد را يا خود زن و مرد مى‏خوانند ، و يا ديگرى را وكيل مى‏كنند كه از طرف آنان بخواند .

مسأله 2331 ـ وكيل لازم نيست مرد باشد ، زن هم مى‏تواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى ، وكيل شود .

مسأله 2332 ـ زن و مرد تا اطمينان نكنند كه وكيل آنها صيغه را خوانده است ، نمى‏توانند به يكديگر نگاه محرمانه نمايند ، و گمان به اينكه وكيل صيغه را خوانده است كفايت نمى‏كند ؛ بلكه اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده‏ام ، ولى اطمينان به گفته او نباشد ، احتياط واجب آن است كه بر آن ترتيب اثر ندهند .

مسأله 2333 ـ اگر زنى كسى را وكيل كند كه مثلاً ده روزه او را به عقد مردى در آورد و ابتداى ده روز را معيّن نكند ، آن وكيل مى‏تواند هر وقت كه بخواهد او را ده روزه به عقد آن مرد در آورد ، ولى اگر معلوم باشد كه زن روز ، يا ساعت معيّنى را قصد كرده ، بايد صيغه را مطابق قصد او ، بخواند .

مسأله 2334 ـ يك نفر مى‏تواند براى خواندن صيغه عقد دائم ، يا غير دائم از طرف دو نفر وكيل شود ، و نيز انسان مى‏تواند از طرف زن وكيل شود و او را براى خود به طور دائم يا غير دائم عقد كند ، ولى احتياط مستحب آن است كه عقد را دو نفر بخوانند .

دستور خواندن عقد

مسأله 2335 ـ اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند ، و پس از تعيين مقدار مهر . اول زن بگويد : «زَوَّجْتُكَ نَفَسِي عَلَى الصِّداقِ المَعْلُومِ» يعنى خود را همسر تو نمودم به مهرى كه معيّن شده ، پس از آن بدون فاصله قابل توجهى مرد بگويد : «قَبِلْتُ التَّزْوِيجَ» يعنى قبول كردم ازدواج را ، عقد صحيح است ؛ و همچنين اگر فقط «قبلتُ» بگويد ، عقد صحيح است . و اگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند ، چنانچه مثلاً اسم مرد «احمد» و اسم زن «فاطمه» باشد ، و وكيل زن بگويد : «زَوَّجْتُ مُوَكِّلَكَ اَحْمَدَ ، مُوَكِّلَتِي فاطِمَةَ عَلَى الصِّـداقِ المَعْلُومِ» پس بدون فاصله قابل توجهى وكيل مرد ، بگويد : «قَبِلْتُ التَّزْوِيجَ لِمُوَكِّلي اَحْمَدَ عَلَى الصِّداقِ المَعْلُومِ» صحيح مى‏باشد . و احتياط مستحب آن است لفظى كه مرد مى‏گويد ، با لفظى كه زن مى‏گويد مطابق باشد ، مثلاً اگر زن «زَوَّجْتُ» مى‏گويد ، مرد هم «قَبِلْتُ التَّزْوِيجَ» بگويد نه «قَبِلْتُ النّكاحَ» .

مسأله 2336 ـ اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند ، بعد از آنكه مدّت و مهر را معيّن كردند ، چنانچه زن بگويد : «زَوَّجْتُكَ نَفْسِي فِي المُدَّةِ المَعْلُومَةِ عَلَى المَهْرِ المَعْلُومِ» ، بعد بدون فاصله قابل توجهى مرد بگويد : «قَبِلْتُ» ، صحيح است . واگر ديگرى را وكيل كنند ، و اول وكيل زن به وكيل مرد بگويد : «زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتِي مُوَكِّلَكَ فِي المُدَّةِ المَعْلُومَةِ عَلَى المَهْرِ المَعْلُومِ» پس بدون فاصله قابل توجهى وكيل مرد ، بگويد : «قَبِلْتُ التَّزْوِيجَ لِمُوَكِّلِي هكَذا» ، صحيح مى‏باشد .

شرائط عقد

مسأله 2337 ـ عقد ازدواج چند شرط دارد :

أول : آنكه ـ بنابر احتياط واجب ـ به عربى خوانده شود ، و اگر خود مرد وزن نتوانند صيغه را به عربى بخوانند ، مى‏توانند به غير عربى بخوانند ، و لازم نيست وكيل بگيرند ، امّا بايد لفظى بگويند كه معنى «زَوَّجْتُ» و «قَبِلْتُ» را بفهماند .

دوم : مرد و زن ، يا وكيل آنها كه صيغه را مى‏خوانند قصد انشاء داشته باشند ، يعنى اگر خود مرد و زن صيغه را مى‏خوانند ، زن به گفتن «زَوَّجْتُكَ نَفْسِي» قصدش اين باشد كه خود را همسر او قرار دهد ، و مرد به گفتن «قَبِلْتُ التَّزْوِيجَ» همسر بودن او را براى خود قبول بنمايد ، و اگر وكيل مرد و زن صيغه را مى‏خوانند ، به گفتن «زَوَّجْتُ» و«قَبِلْتُ» قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده‏اند ، زن و شوهر شوند .

سوم : كسى كه صيغه را مى‏خواند بايد عاقل باشد ، و اگر براى خود مى‏خواند بايد بالغ نيز باشد ، بلكه ـ بنابر احتياط ـ عقد كودك نا بالغ مميّز براى ديگرى كافى نيست ، و اگر خواند بايد طلاق دهند ، يا دوباره عقد بخوانند .

چهارم : اگر وكيل زن و شوهر ، يا ولىّ آنها صيغه را مى‏خوانند ، در موقع عقد ، زن و شوهر را معيّن كنند ، مثلاً اسم آنها را ببرند يا به آنها اشاره نمايند ، پس كسى كه چند دختر دارد ، اگر به مردى بگويد : «زَوَّجْتُكَ اِحْدى بَناتِي» يعنى همسرِ تو نمودم يكى از دخترانم را ، و او بگويد : «قَبِلْتُ» يعنى قبول كردم ، چون در موقع عقد دختر را معيّن نكرده‏اند ، عقد باطل است .

پنجم : زن و مرد به ازدواج راضى باشند ، ولى اگر ظاهراً كراهت داشته باشند و معلوم باشد قلباً راضى هستند ، عقد صحيح است .

مسأله 2338 ـ اگر در عقد يك حرف يا بيشتر غلط خوانده شود كه معنى آن را عوض نكند ، عقد صحيح است .

مسأله 2339 ـ كسى كه صيغه عقد را مى‏خواند اگر معناى آن را ـ هر چند بطور اجمال ـ بداند و قصد تحقق آن معنى را بكند ، عقد صحيح است ، و لازم نيست كه معنى صيغه را تفصيلاً بداند ، مثلاً بداند كه فعل ، يا فاعل بر طبق دستور زبان عربى كدام است .

مسأله 2340 ـ اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد كنند ، و بعداً زن و مرد آن عقد را اجازه نمايند ، عقد صحيح است ، و براى اجازه كافى است سخنى بگويد ، يا كارى انجام دهد كه بر رضايت او ، دلالت داشته باشد .

مسأله 2341 ـ اگر زن و مرد ، يا يكى از آن دو را به ازدواج مجبور نمايند ، و بعد از خواندن عقد به نحوى كه در مسأله قبل گفته شد اجازه نمايند ، عقد صحيح است ، و بهتر آن است كه دوباره عقد را بخوانند .

مسأله 2342 ـ پدر و جدّ پدرى مى‏توانند ، براى فرزند پسر ، يا دختر نابالغ ، يا ديوانه خود كه با حال ديوانگى بالغ شده است را به ازدواج ديگرى در آورند ، و بعد از آنكه طفل بالغ شد ، يا ديوانه عاقل گرديد ، اگر ازدواجى كه براى او كرده‏اند مفسده‏اى داشته ، مى‏تواند آن را امضا ، يا رد نمايد ، و اگر مفسده‏اى نداشته ، چنانچه پسر يا دختر نابالغ عقد ازدواج خود را بهم بزنند ـ بنابر احتياط واجب ـ يا بايد طلاق دهند ، يا عقد را دوباره بخوانند .

مسأله 2343 ـ دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده و رشيده است ، يعنى مصلحت خود را تشخيص مى‏دهد ، اگر بخواهد شوهر كند ، چنانچه با كره باشد و متصدى امور زندگانى خويش نباشد ، بايد از پدر ، يا جدّ پدرى خود اجازه بگيرد ، بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر خود متصدى امور زندگانى خويش باشد نيز بايد اجازه بگيرد ، و اجازه مادر و برادر لازم نيست .

مسأله 2344 ـ اگر دختر باكره نباشد ، يا اينكه با كره باشد ولى پدر يا جدّ پدرى اجازه ندهند كه با مردى كه همتاى او شرعاً و عرفاً مى‏باشد ازدواج كند ، يا اينكه حاضر نباشند در امر ازدواج دختر به هيچ وجه مشاركت كنند ، يا آنكه اهليت اجازه دادن از جهت ديوانگى ، يا مانند آن را نداشته باشند ، در اين موارد اجازه آنان لازم نيست ، و همچنين اگر اجازه گرفتن از آنان به جهت غائب بودن ، يا غير آن ممكن نباشد ، و دختر حاجت زيادى در همان وقت به ازدواج داشته باشد ، اجازه پدر و جد ، لازم نيست .

مسأله 2345 ـ اگر پدر ، يا جدّ پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگيرد ، پسر بايد بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد ، بلكه قبل از بلوغ هم در صورتى كه به سنى رسيده باشد كه قابليت تلذّذ را داشته باشد ، و زن هم بحدى كوچك نباشد كه قابليت آنكه شوهر از او تلذّذ ببرد را نداشته باشد ، نفقه زن بر ذمّه پسر ثابت است ، و در غير اين صورت نفقه واجب نيست .

مسأله 2346 ـ اگر پدر ، يا جدّ پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگيرد ، چنانچه پسر در موقع عقد مالى نداشته ، پدر ، يا جدّ او بايد مهر زن را بدهد . و همچنين اگر مالى داشته باشد ولى پدر ، يا جد ضامن مهر شود . و در غير اين دو صورت اگر مهر بيش از مهر المثل نباشد ، يا آنكه مصلحتى اقتضا كند كه مهر بيش از مهر المثل باشد ، پدر ، يا جد مى‏توانند مهر را از مال پسر بپردازند ، و الاّ نمى‏توانند بيش از مهر المثل را از مال پسر بپردازند ، مگر آنكه او بعد از بلوغ كار آنها را قبول كند .

مواردى كه زن يا شوهر مى‏تواند عقد را بهم بزند

مسأله 2347 ـ اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين شش عيب را كه ذكر مى‏شود در حال عقد داشته است ، مى‏تواند بواسطه آن عيب ، عقد را بهم بزند :

اول : ديوانگى ، هر چند گاهگاهى باشد .

دوم : مرض خوره .

سوم : مرض برص .

چهارم : كورى .

پنجم : فلج بودن ، هر چند به حد زمين گيرى نباشد .

ششم : آنكه گوشت ، يا استخوانى در رحم او باشد ، خواه مانع نزديكى يا آبستن شدن او شود ، يا نه . و اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن در حال عقد افضا شده بوده است ، يعنى راه بول و حيض ، و يا راه حيض و غائط او ، يا هر سه يكى شده است ، در اينكه بتواند عقد را بهم بزند اشكال است ، و احتياط لازم آن است كه چنانچه عقد را بهم بزند طلاق نيز بدهد .

مسأله 2348 ـ اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او آلت مردى نداشته ، يا بعد از عقد پيش از نزديكى ، يا پس از آن آلت او بريده شود ، يا مرضى دارد كه نمى‏تواند نزديكى نمايد ، هر چند آن مرض بعد از عقد و پيش از نزديكى ، يا پس از آن عارض شده باشد . در تمام اين موارد ، بى طلاق مى‏تواند عقد را بهم بزند . و اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهرش پيش از عقد ديوانه بوده است ، يا اينكه پس از عقد ـ خواه بعد از نزديكى ، يا قبل از آن ـ ديوانه شود ، يا اينكه بفهمد كه او در هنگام عقد تخمهايش كشيده ، يا كوبيده شده بوده است ، يا اينكه در آن هنگام مرض خوره ، يا برص ، يا كورى داشته است ، در تمام اين موارد احتياط واجب آن است كه زن عقد را بهم نزند ، و اگر چنين كرد احتياط واجب آن است كه اگر بخواهند به زندگى زناشوئى ادامه دهند دوباره عقد كنند ، و اگر بخواهند جدا شوند طلاق داده شود . و در صورتى كه شوهر نمى‏تواند نزديكى نمايد و زن بخواهد عقد را بهم بزند ، لازم است كه اول رجوع به حاكم شرع ، يا وكيل او نمايد ، و حاكم شوهر را يك سال مهلت مى‏دهد ، و چنانچه شوهر نتوانست با آن زن ، يا زنى ديگر نزديكى كند ، پس از آن زن مى‏تواند عقد را بهم بزند.

مسأله 2349 ـ اگر بواسطه آنكه مرد نمى‏تواند نزديكى كند ، زن عقد را بهم بزند ، شوهر بايد نصف مهر را بدهد ، ولى اگر بواسطه يكى از عيبهاى ديگرى كه گفته شد ، مرد يا زن عقد را بهم بزند ، چنانچه مرد ، با زن نزديكى نكرده باشد ، چيزى بر او نيست ، و اگر نزديكى كرده باشد ، بايد تمام مهر را بدهد .

مسأله 2350 ـ اگر زن يا مرد بهتر از آنچه هست به ديگرى معرفى شود تا به ازدواج با او رغبت نمايد ـ چه در ضمن عقد باشد ، يا پيش از آن ، در صورتى كه عقد بر اساس آن واقع شود ـ چنانچه پس از عقد اين امر بر طرف ديگر معلوم شود ، او مى‏تواند عقد را بهم بزند ، و تفصيل احكام اين مسأله در رساله «منهاج الصالحين» بيان شده است .

عدّه‏اى از زنها كه ازدواج با آنان حرام است

مسأله 2351 ـ ازدواج با زنهائى كه به انسان محرم هستند ، مثل مادر و خواهر و دختر و عمه و خاله ، و دختر برادر ، و دختر خواهر ، و مادر زن ، حرام است .

مسأله 2352 ـ اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد اگر چه با او نزديكى نكند ، مادر و مادرِ مادر آن زن ، و مادرِ پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم مى‏شوند .

مسأله 2353 ـ اگر زنى را عقد كند و با او نزديكى نمايد ، دختر و نوه دخترى و پسرى آن زن هر چه پائين روند ، چه در وقت عقد باشند يا بعداً به دنيا بيايند ، به آن مرد محرم مى‏شوند .

مسأله 2354 ـ اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى نكرده باشد ، تا وقتى كه آن زن در عقد اوست ـ بنابر احتياط واجب ـ با دختر او ازدواج نكند .

مسأله 2355 ـ عمه و خاله انسان ، و عمه و خاله پدر ، و عمه و خاله پدرِ پدر ، يا مادرِ پدر ، و عمه و خاله مادر ، و عمه و خاله مادرِ مادر ، يا پدرِ مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند .

مسأله 2356 ـ پدر و جدّ شوهر هر چه بالا روند ، و پسر و نوه پسرى و دخترى او هر چه پائين آيند ، چه در موقع عقد باشند يا بعداً به دنيا بيايند ، با همسر او محرم هستند .

مسأله 2357 ـ اگر زنى را براى خود عقد كند ، دائمه باشد يا صيغه ، تا وقتى كه آن زن در عقد اوست نمى‏تواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد .

مسأله 2358 ـ اگر زن خود را به ترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مى‏شود ، طلاق رجعى دهد ، در بين عدّه نمى‏تواند خواهر او را عقد نمايد ، ولى در عدّه طلاق بائن مى‏تواند با خواهر او ازدواج نمايد ، و در عدّه متعه احتياط واجب آن است كه ازدواج نكند .

مسأله 2359 ـ انسان نمى‏تواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده ، و برادر زاده ، او ازدواج كند ، ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد و بعداً زن اجازه نمايد ، اشكال ندارد .

مسأله 2360 ـ اگر زن بفهمد شوهرش برادر زاده ، يا خواهر زاده او را عقد كرده و حرفى نزند ، چنانچه بعداً رضايت بدهد ، عقد صحيح است ، و اگر رضايت ندهد عقد آنان باطل است .

مسأله 2361 ـ اگر انسان با خاله ، يا عمه خود قبل از عقد دختر او زنا كند ، ديگر ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند با دختر او ازدواج نمايد .

مسأله 2362 ـ اگر با دختر عمّه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد ، سپس بعد از نزديكى ، يا قبل از آن با مادرش زنا كند ، موجب جدائى آنها نمى‏شود .

مسأله 2363 ـ اگر با زنى غير از عمه و خاله خود زنا كند ، احتياط مستحب آن است كه با دختر او ازدواج نكند .

مسأله 2364 ـ زن مسلمان نمى‏تواند به عقد كافر در آيد ، چه دائم باشد چه موقت ، چه كافر كتابى باشد چه غير كتابى ، مرد مسلمان هم نمى‏تواند با زنهاى كافره غير اهل كتاب ازدواج كند ، ولى صيغه كردن زنهايى كه يهودى يا نصرانى هستند مانعى ندارد ، ـ و بنابر احتياط لازم ـ عقد دائمى با آنها ننمايد ، و امّا زن مجوسيه ـ بنابر احتياط واجب ـ حتى بطور موقت نيز نبايد مسلمان با او ازدواج نمايد ، و بعضى از فرق از قبيل نواصب كه خود را مسلمان مى‏دانند و در حكم كفّارند ، مرد و زن مسلمان نمى‏توانند با آنها به طور دائم ، يا موقت ازدواج نمايند ، و همچنين مرتد .

مسأله 2365 ـ اگر با زنى كه در عدّه طلاق رجعى است زنا كند ، آن زن ـ بنابر احتياط واجب ـ بر او حرام مى‏شود ، و اگر در عدّه متعه يا طلاق بائن ، يا عدّه وفات يا عدّه وطى شبهه باشد ، بعداً مى‏تواند او را عقد نمايد ، و معناى طلاق رجعى ، و طلاق بائن ، وعدّه متعه ، و عدّه وفات ، و عدّه وطى شبهه ، در احكام طلاق گفته خواهد شد .

مسأله 2366 ـ اگر با زن بى شوهرى كه در عدّه نيست زنا كند ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند پيش از آنكه او توبه كند با او ازدواج نمايد ، ولى شخص ديگرى اگر بخواهد با آن زن پيش از توبه كردنش ازدواج كند اشكالى ندارد ، مگر در صورتى كه آن زن مشهور به زنا باشد كه ـ بنابر احتياط واجب ـ ازدواج با او قبل از توبه‏اش جائز نيست ، و همچنين است ازدواج با مرد مشهور به زنا قبل از آنكه توبه كند . و احتياط مستحب آن است كه اگر شخص بخواهد با زن زنا كار ازدواج كند ، صبر نمايد تا آن زن حيض ببيند بعد او را به عقد خود در آورد ، خواه خود با او زنا كرده باشد يا ديگرى .

مسأله 2367 ـ اگر زنى را كه در عدّه ديگرى است براى خود عقد كند ، چنانچه مرد و زن يا يكى از آنان بدانند كه عدّه زن تمام نشده ، و بدانند عقد كردن زن در عدّه حرام است ، آن زن بر او حرام ابدى مى‏شود ، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكى نكرده باشد ، و اگر هر دو جاهل باشند به اصل عدّه ، يا به حرمت ازدواج در آن ، عقد باطل است ، پس اگر نزديكى كرده باشند حرام ابدى است ، و گرنه حرام نيست ، و مى‏توانند پس از پايان عدّه دوباره عقد كنند .

مسأله 2368 ـ اگر انسان بداند زنى شوهر دارد و با او ازدواج كند ، بايد از او جدا شود ، و بعداً هم نبايد او را براى خود عقد كند ، و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر نداند كه آن زن شوهر دارد ولى بعد از ازدواج با او نزديكى كرده باشد .

مسأله 2369 ـ زن شوهر دار اگر زنا كند ، بر مرد زنا كننده ـ بنابر احتياط واجب ـ حرام ابدى مى‏شود ، ولى بر شوهر خود حرام نمى‏شود ، و چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد ، بهتر است كه شوهر ، او را طلاق دهد ، ولى بايد مهرش را بدهد .

مسأله 2370 ـ زنى را كه طلاق داده‏اند ، و زنى كه صيغه بوده و شوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده ، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند و بعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم عدّه شوهر اول تمام بوده يا نه ، به شكّ خود اعتنا نكند .

مسأله 2371 ـ مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده ، بر لواط كننده ـ در صورتى كه بالغ بوده ـ حرام مى‏شود ، هر چند كمتر از ختنه گاه داخل شود ، و همچنين است ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر لواط دهنده مرد باشد ، و يا آنكه لواط كننده بالغ نباشد ، ولى اگر گمان كند كه دخول شده ، يا شك كند كه دخول شده يا نه ، بر او حرام نمى‏شوند ، وهمچنين مادر و خواهر و دختر لواط كننده بر لواط دهنده حرام نيست .

مسأله 2372 ـ اگر با زنى ازدواج نمايد ، و بعد از ازدواج با پدر يا برادر يا پسر او لواط كند ـ بنابر احتياط واجب ـ آن زن بر او حرام مى‏شود .

مسأله 2373 ـ اگر كسى در حال احرام كه يكى از كارهاى حج است با زنى ازدواج نمايد ، عقد او باطل است ، هر چند آن زن در حال احرام نباشد ، و چنانچه مى‏دانسته كه زن گرفتن بر او حرام است ، ديگر تا ابد نمى‏تواند آن زن را عقد كند .

مسأله 2374 ـ اگر زنى كه در حال احرام است با مردى ازدواج كند ، عقد او باطل است هر چند مرد در حال احرام نباشد ، و اگر زن مى‏دانسته كه ازدواج كردن در حال احرام حرام است ، احتياط واجب آن است كه بعداً با آن مرد تا ابد ازدواج نكند .

مسأله 2375 ـ اگر مرد يا زن طواف نساء را كه يكى از كارهاى حج و عمره مفرده است ، بجا نياورند ، استمتاع جنسى بر آنها حلال نمى‏شود تا طواف نساء را انجام دهد ، ولى اگر ازدواج كند چنانچه با حلق يا تقصير از احرام خارج شده باشد ، ازدواجش صحيح است ، هر چند طواف نساء انجام نداده باشد .

مسأله 2376 ـ اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند ، حرام است پيش از آنكه نُه سال دختر تمام شود با او نزديكى كند ، ولى اگر نزديكى بكند ، بعد از بلوغ دختر نزديكى با او حرام نيست اگر چه افضاء نموده باشد (معناى افضاء در مسأله (2348) گذشت) ولى در صورت افضاء بايد ديه او را بدهد ، كه ديه كشتن يك انسان است ، و هميشه بايد مخارج زندگى او را بدهد حتى پس از طلاق ، بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ حتى اگر آن دختر پس از طلاق با ديگرى ازدواج نمايد .

مسأله 2377 ـ زنى را كه سه مرتبه طلاق داده‏اند كه در ميان آنها دو بار رجوع يا عقد شده است ، بر شوهرش حرام مى‏شود ، ولى اگر با شرائطى كه در احكام طلاق گفته مى‏شود با مرد ديگرى از دواج كند ، بعد از مرگ يا طلاق شوهر دوم ، و گذشتن مقدار عدّه او ، شوهر اول مى‏تواند دوباره او را براى خود عقد نمايد .