توضيح المسـائل

زكات فطره

مسأله 1951 ـ كسى كه موقع غروب شب عيد فطر ، بالغ و عاقل است ، و بيهوش و فقير و برده نيست ، بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند ، هر نفرى يك صاع كه گفته مى‏شود تقريباً سه كيلو است از غذاهاى معمول در شهرش مانند گندم يا جو يا خرما يا كشمش ، يا برنج يا ذرّت به مستحق بدهد ، و اگر بجاى آن پول هم بدهد ، كافى است ، و احتياط لازم آن است كه از غذاهائى كه در شهرش معمول نيست ندهد هر چند گندم يا جو ، يا خرما يا كشمش باشد .

مسأله 1952 ـ كسى كه مخارج سال خود و عيالش را ندارد و كسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالش را بگذراند ، فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست .

مسأله 1953 ـ انسان فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مى‏شوند بايد بدهد ، كوچك باشند يا بزرگ ، مسلمان باشند يا كافر ، دادن خرج آنها بر او واجب باشد يا نه ، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر .

مسأله 1954 ـ اگر كسى را كه نان خور اوست و در شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد ، چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مى‏دهد ، لازم نيست خودش فطره او را بدهد .

مسأله 1955 ـ فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر وارد شده ، و شب را نزد او مانده و نان خور او ـ هر چند موقتاً ـ حساب مى‏شود ، بر او واجب است .

مسأله 1956 ـ فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مى‏شود در صورتى كه نان خور او حساب شود ـ بنابر احتياط ـ فطره او واجب است و الاّ واجب نيست ، و كسى را كه انسان براى افطار شب عيد دعوت مى‏كد نان خور به حساب نمى‏آيد ، وفطره‏اش بر صاحبخانه نيست .

مسأله 1957 ـ اگر كسى موقع غروب شب عيد فطر ديوانه باشد ، در صورتى كه ديوانگى او تا ظهر روز عيد فطر باقى باشد ، زكات فطره بر او واجب نيست ، و إلاّ ـ بنابر احتياط واجب ـ لازم است فطره را بدهد .

مسأله 1958 ـ اگر پيش از غروب بچّه بالغ شود ، يا ديوانه عاقل گردد ، يا فقير غنى شود ، در صورتى كه شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد ، بايد زكات فطره را بدهد .

مسأله 1959 ـ اگر در موقع غروب شب عيد فطر ، شرايط وجوب زكات فطره نباشد ولى پيش از ظهر روز عيد آن شرايط پيدا شود ، احتياط واجب آن است كه زكات فطره را بدهد .

مسأله 1960 ـ كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر مسلمان شده ، فطره بر او واجب نيست . ولى مسلمانى كه شيعه نبوده ، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود ، بايد زكات فطره را بدهد .

مسأله 1961 ـ كسى كه فقط به اندازه يك صاع گندم و مانند آن را دارد ، مستحب است زكات فطره رابدهد ، و چنانچه عيالى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد مى‏تواند به قصد فطره ، آن يك صاع را به يكى از عيالش بدهد ، و او هم به همين قصد به ديگرى بدهد ، و همچنين تا به نفر آخر برسد ، و بهتر است نفر آخر چيزى را كه مى‏گيرد به كسى بدهد كه از خودشان نباشد ، و اگر يكى از آنها صغير يا ديوانه باشد ، ولىّ او به جاى او مى‏گيرد ، و احتياط مستحب آن است كه به قصد او نگيرد ، بلكه براى خودش بگيرد .

مسأله 1962 ـ اگر بعد از غروب شب عيد فطر بچّه دار شود ، واجب نيست فطره او را بدهد ، ولى اگر پيش از غروب بچه‏دار شود ، يا ازدواج كند اگر نان خور او شمرده شوند بايد فطره آنها را بدهد ، و اگر نان خور ديگرى باشند بر او واجب نيست ، و اگر نان خور كسى نباشند فطره زن بر خودش واجب است ، و بر بچه چيزى نيست .

مسأله 1963 ـ اگر انسان نان خور كسى باشد و پيش از غروب نان خور كس ديگر شود ، فطره او بر كسى كه نان خور او شده واجب است ، مثلاً اگر دختر پيش از غروب به خانه شوهر رود ، بايد شوهرش فطره او را بدهد .

مسأله 1964 ـ كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد ، واجب نيست فطره خود را بدهد ، ولى اگر او فطره را ندهد يا نتواند بدهد ، بر خود انسان ـ بنابر احتياط ـ واجب مى‏شود ، چنانچه داراى شرايط گذشته در مسأله (1952) باشد فطره خويش را بدهد .

مسأله 1965 ـ اگر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد ، از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط نمى‏شود .

مسأله 1966 ـ كسى كه سيد نيست ، نمى‏تواند به سيد فطره بدهد ، حتى اگر سيدى نان خور او باشد ، نمى‏تواند فطره او را به سيد ديگرى بدهد .

مسأله 1967 ـ فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مى‏خورد ، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مى‏دهد ، ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل بر مى‏دارد ، فطره طفل بر كسى واجب نيست .

مسأله 1968 ـ انسان اگر چه مخارج عيالش را از مال حرام بدهد ، بايد فطره آنان را از مال حلال بدهد .

مسأله 1969 ـ اگر انسان كسى را كه اجير مى‏نمايد مانند بنّا ، و نجّار ، و خادم ، مخارج او را بدهد بطورى كه نان خور او محسوب شود ، بايد فطره او را هم بدهد ، ولى چنانچه فقط مزد كارش را بدهد ، واجب نيست فطره او را بدهد .

مسأله 1970 ـ اگر پيش از غروب شب عيد فطر بميرد ، واجب نيست فطره او و عيالش را از مال او بدهند ، ولى اگر بعد از غروب بميرد ، مشهور فرموده‏اند بايد فطره او و عيالش را از مال او بدهند ، ولى اين حكم خالى از اشكال نيست ، و مقتضاى احتياط ترك نشود .

مصرف زكات فطره

مسأله 1971 ـ زكات فطره را ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد فقط به فقرا داد ـ و منظور فقراى شيعه است ـ كه داراى شرايط گذشته در مستحقين زكات مال هستند ، و چنانچه در شهر از فقراى شيعه كسى نباشد مى‏تواند آن را به فقراى ديگر مسلمانان داد ، ولى در هر صورت نبايد به ناصبى داده شود .

مسأله 1972 ـ اگر طفل شيعه‏اى فقير باشد ، انسان مى‏تواند فطره را به مصرف او برساند ، يا بواسطه دادن به ولىّ او ، ملك طفل نمايد .

مسأله 1973 ـ فقيرى كه فطره به او مى‏دهند ، لازم نيست عادل باشد ، ولى احتياط واجب آن است كه به شرابخوار ، و بى نماز ، و كسى كه آشكارا معصيت مى‏كند ، فطره ندهند .

مسأله 1974 ـ به كسى كه فطره را در معصيت مصرف مى‏كند ، نبايد فطره بدهند .

مسأله 1975 ـ احتياط مستحب آن است كه به يك فقير كمتر از يك صاع فطره ندهند ، مگر اين كه به فقرايى كه جمع شده‏اند نرسد ، ولى اگر بيشتر بدهند هيچ اشكال ندارد .

مسأله 1976 ـ اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آن است ، مثلاً از گندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است ، نصف صاع بدهد كافى نيست ، بلكه اگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد كافى نيست .

مسأله 1977 ـ انسان نمى‏تواند نصف صاع را از يك جنس مثلاً گندم ، و نصف ديگر آن را از جنسى ديگر ، مثلاً جو بدهد ، بلكه اگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد كافى نيست .

مسأله 1978 ـ مستحب است در دادن زكات فطره ، خويشان و همسايگان فقير خود را بر ديگران مقدّم دارد ، و سزاوار است كه اهل علم و دين و فضل را به ديگران نيز مقدم دارد .

مسأله 1979 ـ اگر انسان به خيال اينكه كسى فقير است به او فطره بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده ، چنانچه مالى را كه او داده از بين نرفته باشد ، بايد پس بگيرد و به مستحق بدهد ، و اگر نتواند بگيرد ، بايد از مال خودش عوض فطره را بدهد ، و اگر از بين رفته باشد ، در صورتى كه گيرنده فطره مى‏دانسته آنچه را كه گرفته فطره است ، بايد عوض آن را بدهد ، و اگر نمى‏دانسته ، دادن عوض بر او واجب نيست ، و انسان بايد عوض فطره را بدهد .

مسأله 1980 ـ اگر كسى بگويد فقيرم ، نمى‏شود به او فطره داد ، مگر آنكه از گفته او اطمينان پيدا شود ، يا انسان بداند كه قبلاً فقير بوده است .

مسائل متفرقه زكات فطره

مسأله 1981 ـ انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت ـ يعنى براى تذلل در پيشگاه خداوند عالم ـ بدهد و موقعى كه آن را مى‏دهد نيّت دادن فطره نمايد .

مسأله 1982 ـ اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست ، و بهتر آن است كه در ماه رمضان هم فطره را ندهد ، ولى اگر پيش از رمضان به فقير قرض بدهد و بعد از آنكه فطره بر او واجب شد ، طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد .

مسأله 1983 ـ گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مى‏دهد بايد به جنس ديگر ، يا خاك مخلوط نباشد ، و چنانچه مخلوط باشد ، اگر خالص آن به يك صاع برسد ، و بدون جدا كردن قابل استفاده باشد ، يا جدا كردن آن زحمت فوق العاده نداشته باشد ، يا آنچه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد ، اشكال ندارد .

مسأله 1984 ـ اگر فطره را از چيز معيوب بدهد ـ بنابر احتياط واجب ـ كافى نيست .

مسأله 1985 ـ كسى كه فطره چند نفر را مى‏دهد ، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد ، مثلاً اگر فطره بعضى را گندم ، و فطره بعض ديگر را جو بدهد ، كافى است.

مسأله 1986 ـ كسى كه نماز عيد فطر مى‏خواند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد ، ولى اگر نماز عيد نمى‏خواند ، مى‏تواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بيندازد .

مسأله 1987 ـ اگر به نيّت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد به مستحق ندهد ، هر وقت آن را مى‏دهد نيّت فطره نمايد ، و تأخير اگر براى غرض عقلائى باشد اشكال ندارد .

مسأله 1988 ـ اگر تا ظهر روز عيد ، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد ، بعداً ـ بنابر احتياط واجب ـ بدون اينكه نيّت ادا و قضا كند فطره را بدهد .

مسأله 1989 ـ اگر فطره را كنار بگذارد ، نمى‏تواند آن را براى خودش بردارد و مالى ديگر را براى فطره بگذارد .

مسأله 1990 ـ اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است ، چنانچه فطره را ندهد و نيّت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ كافى نيست .

مسأله 1991 ـ اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود ، چنانچه دسترسى به فقير داشته و دادن فطره را تأخير انداخته ، يا در نگهدارى آن كوتاهى كرده ، بايد عوض آن را بدهد ، و اگر دسترسى به فقير نداشته و در نگهدارى آن كوتاهى نكرده ، ضامن نيست .

مسأله 1992 ـ اگر در محل خودش مستحق پيدا شود ، احتياط واجب آن است كه فطره را به جاى ديگر نبرد ، ولى اگر برد و به مستحق رساند كافى است ، و اگر به جاى ديگر ببرد و تلف شود ، بايد عوض آن را بدهد .