توضيح المسـائل

غسل ميّت

احكام محتضر

مسأله 521 ـ مؤمنى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مى‏باشد ، مرد باشد يا زن ، بزرگ باشد يا كوچك ، ـ بنابر احتياط ـ در صورت امكان بايد به پشت بخوابانند ، بطورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد .

مسأله 522 ـ بهتر آن است تا وقتى كه غسل ميّت تمام نشده نيز او را ـ به نحوى كه در مسأله قبل گفته شد ـ رو به قبله بخوابانند ، ولى بعد از آنكه غسلش تمام شد بهتر آن است كه او را مثل حالتى كه بر او نماز مى‏خوانند بخوابانند .

مسأله 523 ـ بنابر احتياط رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است ، چنانچه بدانند خود محتضر راضى است ـ و قاصر هم نباشد ـ لازم نيست براى اين كار از ولىّ او اجازه بگيرند ، و در غير اين صورت اجازه گرفتن از ولىّ او بنابر احتياط لازم است .

مسأله 524 ـ مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام عليهم‏السلام و ساير عقائد حَقّه را به كسى كه در حال جان دادن است ، طورى تلقين كنند كه بفهمد ، و نيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد ، تا وقت مرگ تكرار كنند .

مسأله 525 ـ مستحب است اين دعا را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد «اللّهُمّ اغْفِرْ لِيَ الكَثِيرَ مِنْ مَعاصِيكَ ، وَاقْبَلْ مِنِّي اليَسِيرَ مِنْ طاعَتِكَ ، يا مَنْ يَقْبَلُ اليَسِيرَ وَيَعْفُو عَنِ الكَثيرِ ، اِقْبَلْ مِنِّي اليَسِيرَ وَاعْفُ عَنِّي الكَثِيرَ ، إنَّكَ اَنْتَ العَفُوُّ الغَفُورُ ، اللّهُمَّ ارْحَمْنِي فَاِنَّكَ رَحِيمٌ » .

مسأله 526 ـ مستحب است كسى را كه سخت جان مى‏دهد ، اگر ناراحت نمى‏شود ، به جائى كه نماز مى‏خوانده ببرند .

مسأله 527 ـ مستحب است براى راحت شدن محتضر ، در بالين او سوره مباركه يـس ، و صافّات ، و احزاب ، و آية الكرسى ، و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف ، و سه آيه آخر سوره بقره ، بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند .

مسأله 528 ـ تنها گذاشتن محتضر ، و گذاشتن چيز سنگين روى شكم او ، و بودن جنب و حائض نزد او ، و همچنين حرف زدن زياد و گريه كردن ، و تنها گذاشتن زنها نزد او ، مكروه است .

احكام بعد از مرگ

مسأله 529 ـ بعد از مرگ مستحب است چشمها و لبها و چانه ميّت را ببندند ، دست و پاى او را دراز كنند ، و پارچه‏اى روى او بيندازند . و اگر شب مرده است ، در جائى كه مرده چراغ روشن كنند . و براى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند . و در دفن او عجله نمايند . ولى اگر يقين به مردن او ندارند بايد صبر كنند تا معلوم شود . و نيز اگر ميّت حامله باشد و بچّه در شكم او زنده باشد ، بايد به قدرى دفن را عقب بيندازند كه پهلوى او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند .

وجوب غسل و كفن و نماز و دفن ميّت

مسأله 530 ـ غسل و حنوط و كفن ، و نماز و دفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد ، بر ولىّ او واجب است ، ولىّ بايد اين كارها را يا خود انجام دهد يا ديگرى را مأمور انجام آنها نمايد ، و چنانچه شخصى اين كارها را به اجازه ولىّ انجام دهد از ولىّ ساقط مى‏شود ، بلكه اگر دفن و مانند آن را بدون اجازه ولىّ انجام دهد از و لىّ ساقط مى‏شود و حاجت به اعاده آنها نيست ، و اگر ميّت ولىّ نداشته باشد ، يا آنكه ولىّ از انجام كارهاى او امتناع كند ، بر بقيه مكلّفين واجب كفائى است كه كارهاى او را انجام دهند ، يعنى اگر بعضى انجام دهند از ديگران ساقط مى‏شود ، و چنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده‏اند ، و در صورت امتناع ولىّ ، اذن او معتبر نيست .

مسأله 531 ـ اگر كسى مشغول كارهاى ميّت شود ، بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند ، ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد بايد ديگران تمام كنند .

مسأله 532 ـ اگر انسان اطمينان كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميّت شده ، واجب نيست به كارهاى ميّت اقدام كند ، ولى اگر شك يا گمان دارد بايد اقدام نمايد .

مسأله 533 ـ اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميّت را باطل انجام داده‏اند ، بايد دوباره انجام دهد ، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه ، لازم نيست اقدام نمايد .

مسأله 534 ـ ولىّ زن شوهر اوست ، و در غير اين مورد وارث ولىّ ميت است به ترتيبى كه در طبقات ارث خواهد آمد ، و در هر طبقه مردان بر زنان مقدّمند ، و در مقدّم بودن پدر ميّت بر پسرش ، و جدّ او بر برادرش ، و برادر پدر و مادريش بر برادر پدرى يا مادريش فقط ، و برادر پدرى او بر برادر مادريش ، و عموى او بر دائيش ، اشكال است . پس در چنين موارد بايد مقتضاى احتياط رعايت شود . و اگر ولىّ متعدد بود اذن يكى از آنها كافى است .

مسأله 535 ـ بچه نابالغ و ديوانه ولايت انجام كارهاى ميّت را ندارند ، و همچنين غائبى كه نمى تواند ـ شخصاً يا با مأمور كردن كسى ديگر ـ متكفل انجام آن كارها شود ولايت ندارد .

مسأله 536 ـ اگر كسى بگويد من ولىّ ميّت هستم ، يا ولىّ ميّت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميّت را انجام دهم ، يا بگويد راجع به امور تجهيز ميّت من وصىّ او مى‏باشم ، چنانچه به حرف او اطمينان دارند ، يا ميّت در تصرّف اوست ، يا اينكه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند ، بايد حرف او را قبول كرد .

مسأله 537 ـ اگر ميّت براى غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از ولىّ ، كسى ديگرى را معيّن كند ، ولايت اين امور با اوست ، و لازم نيست كسى كه ميّت وصيّت كرده كه او شخصاً انجام اين كارها را متكفل شود اين وصيّت را قبول كند ، ولى اگر قبول كرد بايد به آن عمل نمايد .

كيفيّت غسل ميّت

مسأله 538 ـ واجب است ميّت را سه غسل به اين ترتيب بدهند :

اول : با آبى كه با سدر مخلوط باشد .

دوم : با آبى كه با كافور مخلوط باشد .

سوم : با آب خالص .

مسأله 539 ـ سدر و كافور بايد به اندازه‏اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند ، و به اندازه‏اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است .

مسأله 540 ـ اگر سدر و كافور به اندازه‏اى كه لازم است پيدا نشود ـ بنابر احتياط مستحب ـ مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند .

مسأله 541 ـ اگر كسى در حال احرام بميرد ، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاى آن بايد با آب خالص غسل بدهند ، مگر اينكه در احرام حج تمتع بوده و طواف و نمازش و سعى را تمام نموده باشد ، يا آنكه در احرام حج قران يا إفراد بوده و حلق را انجام داده باشد ، كه در اين دو صورت با آب كافور بايد غسل دهند .

مسأله 542 ـ اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود ، يا استعمال آن جايز نباشد مثل آنكه غصبى باشد ، بايد ـ بنابر احتياط ـ او را يك تيمم بدهند ، و بجاى هر كدام كه ممكن نيست ميّت را با آب خالص غسل بدهند .

مسأله 543 ـ كسى كه ميّت را غسل مى‏دهد ، بايد عاقل و مسلمان ـ و بنابر احتياط واجب ـ دوازده امامى باشد ، و نيز بايد مسائل غسل را هم بداند . و اگر بچه مميز بتواند غسل را بطور صحيح انجام دهد كفايت مى‏كند . و چنانچه ميّتِ مسلمان غير اثنا عشرى را ، هم مذهب خودش اگر چه بر طبق مذهبش غسل بدهد ، تكليف از مؤمن اثنا عشرى ساقط است ، مگر آنكه ولىّ آن ميّت باشد كه در اين صورت تكليف از او ساقط نمى شود .

مسأله 544 ـ كسى كه ميّت را غسل مى‏دهد بايد قصد قربت داشته باشد ، و كافى است به قصد امتثال امر خداوند باشد .

مسأله 545 ـ غسل بچه مسلمان ـ اگر چه از زنا باشد ـ واجب است . و غسل و كفن و دفن كافر و اولاد او واجب نيست . و اگر بچه كافر مميز باشد و اظهار اسلام كند مسلمان است . و كسى كه از بچه‏گى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده ، چنانچه پدر يا مادر او مسلمان باشند ، بايد او را غسل داد .

مسأله 546 ـ بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد ، بايد غسل بدهند ، بلكه اگر چهار ماه هم ندارد ولى ساختمان بدنش تمام شده ، بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ او را غسل دهند . و در غير اين دو صورت بايد بنابر احتياط در پارچه‏اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند .

مسأله 547 ـ مرد نمى تواند زن نا محرم را غسل بدهد ، و همچنين زن نمى تواند مرد نامحرم را غسل بدهد ، و زن و شوهر مى‏توانند يكديگر را غسل بدهند .

مسأله 548 ـ مرد مى‏تواند دختر بچه‏اى را كه مميز نيست ، غسل دهد ، و زن هم مى تواند پسر بچه‏اى راكه مميز نيست ، غسل دهد .

مسأله 549 ـ محارم مى‏توانند يكديگر را غسل دهند ، چه محارم نسبى مانند مادر و خواهر ، و چه آنها كه به واسطه شير خوردن يا ازدواج محرم شده‏اند ، و لازم نيست غسل دادن ـ در غير عورت ـ از زير لباس باشد ، گر چه بهتر است . ولى بنابر احتياط واجب در صورتى مرد زنى را كه محرم او است غسل دهد ، كه زنى كه بتواند غسل دهد پيدا نشود ، و همچنين بعكس .

مسأله 550 ـ اگر ميّت و كسى كه او را غسل مى‏دهد ، هر دو مرد يا هر دو زن باشند ، جايز است كه غير از عورت ، جاهاى ديگر ميّت برهنه باشد ، ولى بهتر آن است كه از زير لباس غسل داده شود .

مسأله 551 ـ نگاه كردن به عورت ميّت براى غير زن و شوهر حرام است . و كسى كه او را غسل مى‏دهد اگر نگاه كند معصيت كرده ، ولى غسل باطل نمى شود .

مسأله 552 ـ اگر در جائى از بدن ميّت عين نجس باشد ، بايد پيش از آنكه آنجا را غسل بدهند ، آن را بر طرف كنند ، و اولى آن است كه نجاسات را از تمام بدن ميّت پيش از شروع به غسل بر طرف كنند .

مسأله 553 ـ غسل ميّت مثل غسل جنابت است ، و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است ، ميّت را غسل ارتماسى ندهند ، و در غسل ترتيبى هم لازم است طرف راست را پيش از طرف چپ بشويند .

مسأله 554 ـ كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده ، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند ، بلكه همان غسل ميّت براى او كافى است .

مسأله 555 ـ مزد گرفتن براى غسل دادن ميّت ـ بنابر احتياط واجب ، ـ حرام است . و اگر كسى براى گرفتن مزد ، ميّت را غسل دهد بطورى كه منافات با قصد قربت داشته باشد ، آن غسل باطل است ، ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل حرام نيست .

مسأله 556 ـ در غسل ميّت غسل جبيره‏اى مشروع نيست ، و اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض غسل ، ميّت را يك تيمم بدهند ، و احتياط مستحب آن است كه سه تيمم بدهند .

مسأله 557 ـ كسى كه ميّت را تيمم مى‏دهد ، بايد دست خود را بر زمين بزند و به صورت و پشت دستهاى ميّت بكشد ، و اگر ممكن باشد احتياط مستحب آن است كه با دست ميّت هم او را تيم بدهد .

احكام كفن ميّت

مسأله 558 ـ ميّت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ ، و پيراهن ، و سر تا سرى ، مى‏گويند كفن نمايند .

مسأله 559 ـ لنگ بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ از ناف تا زانو ، اطراف بدن را بپوشاند ، و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد . و پيراهن بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ از سرِ شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند ، و بهتر آن است كه تا روى پا برسد . و سر تا سرى بايد به اندازه‏اى باشد كه تمام بدن را بپوشاند ، و احتياط واجب آن است كه درازاى او بقدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد ، و پهناى آن به اندازه‏اى باشد كه يك طرف روى طرف ديگر بيايد .

مسأله 560 ـ مقدار واجب كفن كه در مسأله قبل گفته شد از اصل مال ميّت برداشته مى‏شود ، بلكه مقدار مستحب كفن ـ در حدود متعارف و معمول ـ با ملاحظه شأن ميّت را هم مى‏شود از اصل مال او برداشت اگر چه احتياط مستحب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم وارثى كه بالغ نشده برندارند .

مسأله 561 ـ اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند ، يا وصيّت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ، ولى مصرف آن را معيّن نكرده باشد ، يا فقط مصرف مقدارى از آن را معيّن كرده باشد ، مى‏توانند مقدار مستحب كفن را هر چند بيش از مقدار متعارف باشد از ثلث مال او بردارند .

مسأله 562 ـ اگر ميّت وصيّت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند ، نبايد زيادتر از آنچه در مسأله (561) گذشت مثل مستحبات غير متعارفه كه شأن ميّت اقتضاء آن را ندارد ، از اصل مال بردارند . و همچنين اگر بيشتر از قيمت متعارف براى كفن بپردازند نبايد زيادى آن را از اصل مال بردارند ، و مى شود با اجازه ورثه بالغ از سهم آنان برداشت .

مسأله 563 ـ كفن زن بر شوهر است ، اگر چه زن از خود مال داشته باشد . و همچنين اگر زن را به شرحى كه در احكام طلاق گفته مى‏شود ، طلاق رجعى بدهند پيش از تمام شدن عدّه بميرد ، شوهرش بايد كفن او را بدهد . و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ، ولىّ شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد .

مسأله 564 ـ كفن ميّت بر خويشان او واجب نيست ، اگر چه از كسانى باشد كه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد .

مسأله 565 ـ اگر ميّت مالى براى تهيه كفن نداشته باشد ، جايز نيست برهنه دفن شود ، بلكه ـ بنابر احتياط ـ بر مسلمانان واجب است او را كفن كنند ، و جايز است هزينه آن را از زكات حساب نمايند .

مسأله 566 ـ احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد كه بدن ميّت از زير آن پيدا باشد ، ولى اگر بطورى باشند كه هر سه با هم مانع از پيدا شدن بدن ميّت باشند كفايت مى‏كند .

مسأله 567 ـ كفن كردن با چيز غصبى اگر چه چيز ديگرى هم پيدا نشود ، جايز نيست . و چنانچه كفن ميّت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند اگر چه او را دفن كرده باشند ، مگر در بعضى موارد كه مقام گنجايش تفصيل آن را ندارد .

مسأله 568 ـ كفن كردن ميّت با چيز نجس و با پارجه ابريشمى خالص ـ و بنابر احتياط واجب ـ با پارچه‏اى كه با طلا بافته شده ، جايز نيست ، ولى در حال نا چارى اشكال ندارد .

مسأله 569 ـ كفن كردن با پوست مردار نجس در حال اختيار ، جايز نيست ، بلكه كفن كردن با پوست مردار پاك ، و همچنين با پارچه‏اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده ـ بنابر احتياط واجب ـ در حال اختيار جايز نيست ، ولى اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند .

مسأله 570 ـ اگر كفن ميّت به نجاست خود او يا به نجاست ديگرى نجس شود چنانچه كفن ضايع نمى شود ، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببُرند اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد ، و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست ، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد ، بايد عوض نمايند .

مسأله 571 ـ كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته ، اگر بميرد بايد مثل ديگران كفن شود ، و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد .

مسأله 572 ـ مستحب است انسان در حال سلامتى ، كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند .

احكام حنوط

مسأله 573 ـ بعد از غسل واجب است ميّت را حنوط كنند ، يعنى به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بزنند ، بطورى كه مقدارى از كافور در آنها باقى بماند هر چند به غير ماليدن باشد . و مستحب است به سرِ بينى ميّت هم كافور بزنند ، و بايد كافور سائيده و تازه و پاك و مباح (غير غصبى) باشد ، و اگر بواسطه كهنه بودن ، عطر او از بين رفته باشد كافى نيست .

مسأله 574 ـ احتياط مستحب آن است كه اول كافور را به پيشانى ميّت بمالند ، ولى در جاهاى ديگر ترتيب معتبر نيست .

مسأله 575 ـ بهتر آن است كه حنوط پيش از كفن كردن باشد ، اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد .

مسأله 576 ـ كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته است ، اگر بميرد حنوط كردن او جايز نيست مگر در دو صورتى كه در مسأله (542) گذشت .

مسأله 577 ـ معتكف و زنى كه شوهر او مرده و هنوز عدّه‏اش تمام نشده ، اگر چه حرام است خود را خوشبو كنند ، ولى چنانچه بميرند حنوط آنها واجب است .

مسأله 578 ـ احتياط مستحب آن است كه ميّت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاى ديگر خوشبو نكنند ، و نيز اينها را به كافور مخلوط ننمايند .

مسأله 579 ـ مستحب است قدرى تربت قبر حضرت سيد الشهداء عليه‏السلام را با كافور مخلوط كنند ، ولى بايد از آن كافور به جاهائى كه بى احترامى مى‏شود نرسانند ، و نيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند .

مسأله 580 ـ اگر كافور پيدا نشود يا فقط به اندازه غسل باشد ، حنوط لازم نيست ، و چنانچه از غسل زياد بيايد ولى به همه هفت عضو نرسد ـ بنابر احتياط مستحب ـ بايد اول پيشانى ، و اگر زياد آمد به جاهاى ديگر بمالند .

مسأله 581 ـ مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه ميّت بگذارند .

احكام نماز ميّت

مسأله 582 ـ نماز خواندن بر ميّت مسلمان ، يا بچّه‏اى كه محكوم به اسلام و شش سال او تمام شده باشد ، واجب است .

مسأله 583 ـ بنابر احتياط واجب نماز خواندن بر بچّه‏اى كه شش سال او تمام نشده ولى نماز را مى‏فهميده ، لازم است ، و اگر نمى‏فهميده ، خواندن نماز بر او رجاءً مانعى ندارد . و امّا نماز خواندن بر بچّه‏اى كه مرده به دنيا آمده مستحب نيست .

مسأله 584 ـ نماز ميّت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود ، و اگر پيش از اينها ، يا در بين اينها بخوانند ، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست .

مسأله 585 ـ كسى كه مى‏خواهد نماز ميّت بخواند ، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمّم باشد و بدن و لباسش پاك باشد ، و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد ، اگر چه بهتر آن است كه تمام چيزهائى را كه در نمازهاى ديگر معتبر است رعايت كند .

مسأله 586 ـ كسى كه بر ميّت نماز مى‏خواند ، بايد رو به قبله باشد ، و نيز واجب است ميّت را مقابل او به پشت بخوابانند ، بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد .

مسأله 587 ـ بايد جاى نماز گزار از جاى ميّت پست تر يا بلندتر نباشد ، ولى پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد . و احتياط مستحب آن است كه مكان نماز گزار غصبى نباشد .

مسأله 588 ـ نماز گزار بايد از ميّت دور نباشد ، ولى دورى ماموم در جماعت چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد .

مسأله 589 ـ نماز گزار بايد مقابل ميّت بايستد ، ولى در جماعت نماز كسانى كه مقابل ميّت نيستند اشكال ندارد .

مسأله 590 ـ بين ميّت و نماز گزار بايد پرده و يا ديوار و يا چيزى مانند اينها نباشد ، ولى اگر ميّت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد .

مسأله 591 ـ در وقت خواندن نماز بايد عورت ميّت پوشيده باشد ، و اگر كفن كردن او ممكن نيست بايد عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد بپوشانند .

مسأله 592 ـ نماز ميّت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند ، و در موقع نيّت ميّت را معيّن كند ، مثلاً نيّت كند : نماز مى‏خوانم بر اين ميّت «قربةً إلى اللّه‏ ». و احتياط واجب آن است كه استقرارى كه در قيام نماز يوميه معتبر است رعايت شود .

مسأله 593 ـ اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميّت را ايستاده بخواند ، مى‏شود نشسته بر او نماز خواند .

مسأله 594 ـ اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه شخص معيّنى بر او نماز بخواند لازم نيست آن شخص از ولىّ ميّت اجازه بگيرد ، گرچه بهتر است .

مسأله 595 ـ به نظر بعضى از فقهاء مكرو ه است بر ميّت چند مرتبه نماز بخوانند ، ولى اين مطلب ثابت نيست ، و اگر ميّت اهل علم و تقوا باشد بدون اشكال مكروه نيست .

مسأله 596 ـ اگر ميّت را عمداً يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند ، يا بعد از دفن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است ، جايز نيست براى نماز خواندن بر او قبرش را نبش كنند ، ولى مانعى ندارد كه تا وقتى جسد او از هم نپاشيده رجأً با شرطهائى كه براى نماز ميّت گفته شد بر قبرش نماز بخوانند .

دستور نماز ميّت

مسأله 597 ـ نماز ميّت پنج تكبير دارد ، و اگر نماز گزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است : بعد از نيّت و گفتن تكبير اول بگويد : «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ إلاّ اللّه‏ُ وَاَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه‏ِ» . و بعد از تكبير دوم بگويد : «الّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» . بعد از تكبير سوم بگويد : «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالمُؤْمِناتِ» . و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد : «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا المَيِّتِ» و اگر زن است بگويد : «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ المَيِّتَةِ» . و بعد تكبير پنجم را بگويد .

و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد : «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ إلاّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنْ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ ، اَرْسَلَهُ بِالحَقِّ بَشِيراً وَنَذِيراً بَيْنَ يَدَي السّاعَةِ » . و بعد از تكبير دوم بگويد : «اللّهُمَّ صَلِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَبارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وآل مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ كَاَفْضَلِ ما صَلّيْتَ وَباركْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى إبْراهِيمَ وَآلِ إبْراهِيمَ إنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ ، وَصَلّ عَلى جَميعِ الأنْبِياءِ والمُرْسَلِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّدّيقِينَ وَجَمِيعِ عِبادِ اللّه‏ِ الصّالِحِينَ » . وبعد از تكبير سوم بگويد : «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالمُؤْمِناتِ ، وَالمُسْلِمِينَ وَالمُسْلِماتِ ، الاَحْياءِ مِنْهُمْ وَالاَمْواتِ ، تابِعْ بَيْنَنا وَبَيْنَهمْ بِالخَيْراتِ ، إنَّكَ مُجِيبُ الدَّعَواتِ ، إنَّكَ عَلى كُلّ شَيءٍ قَدِيرٌ» . و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد : «اللّهُمَّ إنّ هذا عَبْدُكَ وَابَنُ عَبْدِكَ وَابْنُ اَمَتِكَ نَزَلَ بِكَ وَاَنْتَ خَيْرُ مَنْزُو لٍ بِهِ ، اللّهُمَّ إنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إلاّ خَيْراً وَاَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا ، اللّهُمَّ إنّ كانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِي اِحْسانِهِ وَاِنْ كانَ مُسِيئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَاغْفِرْ لَهُ ، اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَكَ فِي اَعْلى عِلّيّينَ وَاخْلفْ عَلى اَهْلِهِ فِي الغابِرِينَ ، وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمِينَ» . بعد تكبير پنجم را بگويد . ولى اگر ميّت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد : «اللّهُمَّ إنَّ هذِهِ اَمَتُكَ وَابَنَةُ عَبْدِكَ وَابْنَةُ اَمَتِكَ نَزَلَتْ بِكَ وَاَنْتَ خَيْرُ مَنْزُولٍ بِهِ ، اللّهُمَّ إنّا لا نَعْلَمُ مِنْها إلاّ خَيْراً وَاَنْتَ اَعْلَمُ بِها مِنّا ، اللّهُمَّ إنّ كانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فِي إحْسانِها وَاِنْ كانَتْ مُسِيئَةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَاغْفِرْ لَها ، اللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَكَ فِي اَعْلى عِلّيَينَ ، وَاخْلُفْ عَلى اَهْلِها فِي الغابِرِينَ ، وَارْحَمْها بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمِينَ » .

مسأله 598 ـ بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود .

مسأله 599 ـ كسى كه نماز ميّت را به جماعت مى‏خواند ، اگر چه مأموم باشد بايد تكبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند .

مستحبّات نماز ميّت

مسأله 600 ـ چند چيز در نماز ميّت مستحب است :

اول : آنكه نماز گزار بر ميّت با وضو يا غسل يا تيمم باشد ، و احتياط آن است در صورتى تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد ، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميّت نرسد .

دوم : اگر ميّت مرد است ، امام جماعت يا كسى كه فرادى بر او نماز مى‏خواند مقابل وسط قامت او بايستد ، و اگر ميّت زن است مقابل سينه‏اش بايستد .

سوم : پا برهنه نماز بخواند .

چهارم : در هر تكبير دستها را بلند كند .

پنجم : فاصله او با ميّت بقدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد .

ششم : نماز ميّت را به جماعت بخواند .

هفتم : امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند ، و كسانى كه با او نماز مى‏خوانند آهسته بخوانند .

هشتم : در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد ، عقب امام بايستد .

نهم : نماز گزار ، به ميّت و مؤمنين زياد دعا كند .

دهم : پيش از نماز در جماعت سه مرتبه بگويد : (الصلاة) .

يازدهم : نماز را در جائى بخوانند كه مردم براى نماز ميّت بيشتر به آنجا مى‏روند .

دوازدهم : زن حائض اگر نماز ميّت را به جماعت مى‏خواند ، تنها بايستد و در صف نماز گزاران نايستد .

مسأله 601 ـ خواندن نماز ميّت در مساجد مكروه است ، ولى در مسجد الحرام مكروه نيست .

احكام دفن

مسأله 602 ـ واجب است ميّت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد ، و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند ، و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد ، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند .

مسأله 603 ـ اگر دفن ميّت در زمين ممكن نباشد ، مى‏توانند بجاى دفن ، او را در بنا يا تابوت بگذارند .

مسأله 604 ـ ميّت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد .

مسأله 605 ـ اگر كسى در كشتى بميرد ، چنانچه جسد او فاسد نمى شود و بودن او در كشتى مانعى ندارد ، بايد صبر كنند تا به خشكى برسند و او را در زمين دفن كنند ، و گرنه بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند پس از خواندن نماز ميّت او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند ، يا اينكه چيز سنگينى به پايش بسته و به دريا بيندازند ، و اگر ممكن است بايد او را در جائى بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود .

مسأله 606 ـ اگر بترسند كه دشمن قبر ميّت را بشكافد و بدن او رابيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد ، چنانچه ممكن باشد بايد بطورى كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند .

مسأله 607 ـ مخارج انداختن در دريا ، و مخارج محكم كردن قبر ميّت را در صورتى كه لازم باشد ، مى‏توانند از اصل مال ميّت بردارند .

مسأله 608 ـ اگر زن كافره بميرد و بچّه در شكم او مرده باشد ، چنانچه پدر بچّه مسلمان باشد ، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچّه به طرف قبله باشد ، و همچنين است ـ بنابر احتياط مستحب ـ اگر بچّه‏اى كه در شكم اوست هنوز روح به بدنش داخل نشده باشد .

مسأله 609 ـ دفن مسلمان در قبرستان كفّار ، و دفن كافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست .

مسأله 610 ـ دفن مسلمان در جائى كه بى احترامى به او باشد ، مانند جائى كه خاكروبه و كثافت مى‏ريزند ، جايز نيست .

مسأله 611 ـ دفن ميّت در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده ، در صورتى كه موجب ضرر به وقف يا مزاحم جهت وقف باشد جايز نيست . و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر موجب ضرر يا مزاحمت نباشد .

مسأله 612 ـ نبش قبر مرده‏اى براى آنكه مرده ديگر در آن دفن شود ، جايز نيست ، مگر آنكه قبر كهنه شده و ميّت اوّلى بكلّى از بين رفته باشد .

مسأله 613 ـ چيزى كه از ميّت جدا مى‏شود ، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد بايد با او دفن شود ، و چنانچه آن چيز بعد از دفن شدن ميّت پيدا شود ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر چه مو يا ناخن يا دندانش باشد بايد در جائى جدا دفن شود . و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مى‏شود ، مستحب است .

مسأله 614 ـ اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد ، بايد درِ چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند .

مسأله 615 ـ اگر بچّه در شكم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد ، بايد به آسان ترين راه او را بيرون آورند ، و چنانچه نا چار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد ، ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است او را بيرون بياورند . و اگر ممكن نيست ، زنى كه اهل فن باشد ، او را بيرون آورد . و مى تواند زن به كسى مراجعه كند كه بهتر بتواند اين كار را انجام دهد و به حال او مناسبتر باشد هر چند نامحرم باشد .

مسأله 616 ـ هر گاه مادر بميرد و بچّه در شكمش زنده باشد ، اگر اميد زنده ماندن طفل هر چند در مدت كوتاهى باشد ، بايد هر جائى را كه براى سلامتى بچّه بهتر است بشكافند و بچّه را بيرون آورند و دوباره بدوزند . و اما اگر علم يا اطمينان به مرگ طفل با اين عمل باشد ، جايز نيست .

مستحبّات دفن

مسأله 617 ـ مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند ، و ميّت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند ، مگر آنكه قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد ، مثل آنكه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند ، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند . و نيز مستحب است جنازه را در چند ذرعى قبر ، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند و در هر مرتبه زمين بگذارند و بر دارند ، و در نوبت چهارم وارد قبر كنند . و اگر ميّت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد ، و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند . و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن پارچه‏اى رو ى قبر بگيرند . و نيز مستحب است جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند ، و دعاهائى كه دستور داده شده پيش از دفن و موقع دفن بخوانند ، و بعد از آنكه ميّت را در لحد گذاشتند گره‏هاى كفن را باز كنند و صورت ميّت را روى خاك بگذارند ، و بالشى از خاك زير سر او بسازند ، و پشت ميّت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميّت به پشت نگردد ، و پيش از آنكه لحد را پوشانند دست راست را به شانه راست ميّت بزنند ، و دست چپ را به قوّت بر شانه چپ ميّت بگذارند ، و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدّت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند : «اِسْمَعْ اِفْهَمُ يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويند . مثلاً اگر اسم او محمّد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند : «اِسْمَعْ اِفْهَمْ يا مُحَمَّدَ بَن عَلِيّ» ، پس از آن بگويند : «هَلْ اَنْتَ عَلَى العَهْدِ الَّذِي فارَقْتَنا عَلَيْهِ ، مِنْ شَهادَةِ آن لا اِله إلاّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللّه‏ُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَسَيّدُ النَّبِيِّينَ وَخاتَمُ المُرْسَلِينَ ، وَاَنَّ عَلِيّاً اَمِيرُ المُؤْمِنينَ وَسَيّدُ الوَصِيّينَ وَاِمامٌ اِفْتَرَضَ اللّه‏ُ طاعَتَهُ عَلَى العالَمين وَاَنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ وَعَلِيَّ بنَ الحُسَينِ وَمُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍ وَ جَعْفَرَ بَنَ محَمَّدَ وَ مُوسَى بنَ جَعْفَرٍ وَ عَليّ بنَ مُوسى وَ مَحَمّد بنَ عليّ وَ عَليّ بنَ محمّدٍ و الحسنَ بنَ عَليٍّ وَالْقائِمَ الحُجَّةَ المَهْدِيَّ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّةُ المُؤْمِنِينَ وَحُجَجُ اللّه‏ِ عَلَى الخَلْقِ اَجْمَعِينَ ، وَأئِمَّتُكُ أَئِمَّةُ هُدىً بِكَ اَبرارٌ ، يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد ، و بعد بگويد : «إذا اَتاكَ المَلَكانِ المُقَرَّبانِ رَسُولَيْنِ مِنْ عِنْدِ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَتَعالى وَسَأَلاكَ عَنْ رَبّكَ وَعَنْ نَبِيِّكَ وَعَنْ دِينِكَ وَعَنْ كِتابِكَ وَعَنْ قِبْلَتِكَ وَعَنْ اَئِمَّتِكَ فَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ وَقُلْ فِي جَوابِهِما : اللّه‏ُ رَبّي وَمُحَمَّدٌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نَبِيّ¨ ، وَالاِسْلامُ دِينِي وَالقُرْآنُ كِتابِي ، وَالكَعْبَةُ قِبْلَتِي وَاَمِيرُ المُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بنُ اَبي طالِبٍ اِمامِي ، وَالحَسَنُ بْنُ عَلِيّ المُجْتَبى إمامِي ، وَالحُسَينُ بنُ عَلِيّ الشَّهِيدُ بِكَرْبَلا إمامِي ، وَعَلِيٌّ زَيْنُ العابِدِيَن اِمامِي ، وَمُحَمَّدٌ الباقِرُ اِمامِي ، وَجَعْفَرٌ الصادِقُ اِمامِي ، وَمُوسَى الكاظِمُ اِمامي ، وَعَلِيٌّ الرّضا اِمامِي ، وَمُحَمَّدٌ الجَوادُ اِمامِي ، وَعَلِيٌّ الهادِي اِمامِي ، وَالحَسَنُ العَسْكَرِيٌّ اِمامِي ، وَالحُجَّةُ المُنْتَظَرُ اِمامِي ، هؤُلاءِ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّتِي وَسادَتِي وَقادَتِي وَشُفَعائِي ، بِهِمْ اَتَوَلّى وَمِنْ اَعْدائِهِمْ اَتَبَرَّأُ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ . ثُمَّ اعْلَمْ يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد ، و بعد بگويد : «اَنَّ اللّه‏َ تَبارَكَ وَتَعالى نِعْمَ الرَّبُّ ، وَاَنَّ مُحَمَّداً صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نِعْمَ الرَّسُولُ ، وَاَنَّ عَلِيَّ بْنَ اَبِي طالِبٍ وَاَوْلادَهُ المَعْصُومِينَ الاَئِمَّةَ الاِثْنى عَشَرَ نِعْمَ الاَئِمَّةُ ، وَاَنَّ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلمحَقٌّ ، وَاَنَّ المَوْتَ حَقٌّ وَسُؤالَ مُنْكَرٍ وَنَكِيرٍ فِي القَبْرِ حَقٌّ ، وَالبَعْثَ حَقٌّ ، وَالنُّشُورَ حَقٌّ ، وَالصّراطَ حَقٌّ ، وَالمِيزانَ حَقٌّ ، وَتَطايُرَ الكُتُبِ حَقٌّ ، وَاَنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ ، وَالنّارَ حَقٌّ ، وَاَنَّ الساعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها ، وَاَنَّ اللّه‏َ يَبْعَثُ مَنْ فِي القُبُورِ» پس بگويد «اَفَهِمْتَ يا فُلان» و بجاى فلان اسم ميّت را بگويد ، پس از آن بگويد : «ثَبَّتَكَ اللّه‏ُ بِالقَوْلِ الثّابِتِ وَهَداكَ اللّه‏ُ إلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ، عَرَّفَ اللّه‏ُ بَيْنَكَ وَبَيْنَ اَوْلِيائِكَ فِي مُسْتَقَرٍ مِنْ رَحْمَتِهِ» پس بگويد : «اللّهُمَّ جافِ الأرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ ، وَاصْعَدْ بِرُوحِهِ اِلَيكَ ، وَلَقِّهِ مِنْكَ بُرْهاناً ، اللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ» .

مسأله 618 ـ مستحب است كسى كه ميّت را در قبر مى‏گذارد ، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد ، و از طرف پاى ميّت از قبر بيرون بيايد ، و غير از خويشان ميّت كسانى كه حاضرند ، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند : «إنّا للّه‏ِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» . اگر ميّت زن است كسى كه با او محرم مى‏باشد او را در قبر بگذارد ، و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند .

مسأله 619 ـ مستحب است قبر را ، چهار گوشه بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند ، و نشانه‏اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود ، و روى قبر آب بپاشند ، و بعد از پاش يدن آب كسانى كه حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند ، و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخوانند ، و براى ميّت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند : «اللّهُمَّ جافِ الاَرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ ، وَاَصْعِدْ اِلَيْكَ رُوحَهُ وَلَقِّهِ مِنْكَ رِضْواناً ، وَاَسْكِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ ما تُغْنِيِهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ» .

مسأله 620 ـ پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده‏اند ، مستحب است وليّ ميّت يا كسى كه از طرف وليّ اجازه دارد ، دعاهائى را كه دستور داده شده به ميّت تلقين كند .

مسأله 621 ـ بعد از دفن ، مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ، ولى اگر مدّتى گذشته است كه بواسطه سر سلامتى دادن مصيبت يادشان مى‏آيد ، ترك آن بهتر است . و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميّت غذا بفرستند ، و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است .

مسأله 622 ـ مستحب است انسان در مرگ خويشان ، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر كند ، و هر وقت ميّت را ياد مى‏كند «إنّا للّه‏ِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» بگويد ، وبراى ميّت قرآن بخواند ، و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد ، و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود .

مسأله 623 ـ بنابر احتياط جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت و بدن خود را بخراشد ، و موى خود را قطع كند ، ولى به سر و صورت زدن جايز است .

مسأله 624 ـ پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر ـ بنابر احتياط ـ جايز نيست ، و احتياط مستحب آن است كه در مصيبت آنان هم يقه پاره نكند .

مسأله 625 ـ اگر زن در عزاى ميّت صورت خود را بخراشد و خونين كند يا موى خود را بكند ، ـ بنابر احتياط مستحب ـ يك بنده آزاد كند ، يا ده فقير را طعام دهد و يا بپوشاند . و همچنين است اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند .

مسأله 626 ـ احتياط مستحب آن است كه در گريه بر ميّت ، صدا را خيلى بلند نكنند .

نماز وحشت

مسأله 627 ـ سزاوار است در شب اول قبر ، دو ركعت نماز وحشت براى ميّت بخوانند ، و دستور آن اين است كه : در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسي ، و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «إنّا أنزلناه» را بخوانند ، و بعد از سلام نماز بگويند : «اللّهُمَّ صَلِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَابْعَثْ ثَوابَها اِلى قَبْرِ فُلانٍ» وبجاى كلمه فلان اسم ميّت را بگويند .

مسأله 628 ـ نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مى‏شود خواند ، ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود .

مسأله 629 ـ اگر بخواهند ميّت را به شهر دورى ببرند ، يا به جهت ديگر دفن او تأخير بيفتد ، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند .

نبش قبر

مسأله 630 ـ نبش قبر مسلمان ، يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد حرام است ، ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد .

مسأله 631 ـ خراب كردن قبر امامزادها و شهداء و علماء و هر موردى كه خراب كردن قبر هتك شمرده شود اگر چه سالها بر آن گذشته و بدنشان از ميان رفته باشد ، حرام است .

مسأله 632 ـ شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست :

اول : آنكه ميّت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند ، و نبش هم موجب حرج نباشد . و گرنه لازم نيست مگر بر خود غاصب ، و اگر نبش محذور مهمترى داشته باشد لازم نيست ، بلكه جايز نيست ، مانند اين كه موجب قطعه قطعه شدن بدن ميت باشد ، بلكه اگر موجب هتك باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ جايز نيست ، مگر اين كه خود ميت آن زمين را غصب كرده باشد .

دوم : آنكه كفن يا چيز ديگرى كه با ميّت دفن شده غصبى باشد و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند ، و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميّت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه او راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند ، ولى اگر ميّت و صيّت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند ، و وصيّت او نافذ باشد ، براى بيرون آوردن اينها نمى توانند قبر را بشكافند . و در اين مورد نيز استثنائى كه در مورد قبل ذكر شد جارى است .

سوم : آنكه شكافتن قبر موجب هتك حرمت نباشد و ميّت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد ، يا بفهمند غسلش باطل بوده ، يا به غير از دستور شرع كفن شده ، يا در قبر او را روبه قبله نگذاشته‏اند .

چهارم : آنكه براى ثابت شدن حقّى كه مهمتر از نبش قبر باشد بخواهند بدن ميّت را ببينند .

پنجم : آنكه ميّت را در جائى كه بى احترامى به اوست مثل قبرستان كفّار ، يا جائى كه كثافت و خاكروبه مى‏ريزند دفن كرده باشند .

ششم : براى يك مطلب شرعى كه اهميّت آن از شكافتن قبر بيشتر است ، قبر را بشكافند ، مثلاً بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‏اى كه دفنش كرده‏اند بيرون آورند .

هفتم : آنكه بترسند درنده‏اى بدن ميّت را پاره كند ، يا سيل او را ببرد ، يا دشمن بيرون آورد .

هشتم : آنكه ميّت و صيّت كرده باشد كه او را به مشاهد مشرّفه نقل نمايند ، چنانچه نقل دادن او محذورى نداشته باشد ، ولى عمداً يا از روى جهل يا فراموشى در جائى ديگر دفن شده باشد مى‏توانند در صورتى كه موجب هتك حرمتش نشود ، و محذور ديگرى نداشته باشد ، قبر او را نبش كرده و بدنش را به مشاهد مشرّفه نقل دهند . بلكه در اين فرض نبش و نقل واجب است .